گويند .
و بحران تمام و نيك جز بوقت انتها نباشد ، و مرگ هم اندر وقت ابتدا و هم در وقت تزايد و هم در وقت انتها باشد ، و هرگز در وقت انحطاط ، نه بحران افتد و نه مرگ .
و هر بحران كه در ابتداء بيمارى افتد ، هلاككننده باشد و آنچه در وقت تزايد باشد اگر نيك بود ، ناقص افتد و اگر بد باشد ، بيمار اندر آن بحران ، سوخت با رنج باشد .
و آنچه اندر وقت انتها بود ، تمام باشد ، يا به يك بار بيمار از خطر بيرون آيد ، يا بيمارى به يكباره مستولى گردد و طبيعت عاجز شود .
و هر بحران كه اندر روزهاء بحران افتد ، اوميدوار باشد و آنچه پيشتر از آن افتد ، نشان بسيارى ماده و گرانبارى طبيعت باشد و با صعوبت بود مثلا اگر انذار روز چهاردهم باشد ، پس اندر روز ديگر افتد پيش از چهاردهم و اگر اين روز بحرانى باشد ، چون روز يازدهم ، اگر بحران نيك افتد ، ناقص باشد ، از بهر آنكه سبب زودى حركت بحران ، بىطاقتى طبيعت باشد .
و بدين سبب است كه اندر بيماريهاء با سلامت ، بحران بوقت خويش باشد ، از بهر آنكه طبيعت بآهستگى ماده را مىپزاند و آنجا بىطاقتى و اضطراب نباشد .
على الجمله ، حركت بحران پيش از وقت انتها ، يا بسبب قوت بيمارى و بىطاقتى طبيعت باشد ، يا بسببى بيرونى كه طبيعت را بىهنگام بجنباند ، چون اعراض نفسانى يا طعامى و شرابى نه بوقت و نه لايق حال .
و اگر اندرين روزى كه بحران نيك ، توقع كند ، علامتى بد پديد آيد ، سخت بد باشد .
و ببايد دانست كه اعراض نفسانى را هم قوت آنست كه بحران را بجنباند و هم قوت آنكه جهت حركت آن بگرداند ، چنان كه اگر عارض خوف باشد ، بحران باسهال باز گردد يا به قى يا بادرار بول .
و اگر شادى باشد ، بحران يا به عرق باشد يا برعاف .
و بسيار باشد كه بيمار اندر اول ، سخت مضطرب باشد ، پس ساكن گردد و بسيار بود كه بيمار ساكن باشد و پس مضطرب گردد و حال وى سختتر شود و اعراضهاء مخوف و غير آن ظاهر گردد .
باب چهارم از گفتار پانزدهم از بخش اول اندر شناختن روزهاء بحران
ببايد دانست كه روزگار بيمارى بعضى روزهاء بحران است ، اين را الايّام الباحوريّه گويند ، و بعضى روزها خبردهنده است كه بحران خواهد بود و كدام روز خواهد بود ، و اين را الايام الانذار گويند و بعضى روزهاست كه اندر ميان اين روزها باشد اين را الايام الواقعة فى الوسط گويند .