تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
معده است و سردى جگر و نشان بسيارى رطوبت اندر سر و نشان يرقان . و خشكى و درشتى زبان با سرخى ، نشان آماس خون است اندر معده يا اندر دماغ . و زردى زبان و سبزى رگهاء زير زبان ، علامت صرع است و علامت آرزوها . پس قوى نيست ، از بهر آنكه گاه باشد ، كه چيزى موافق آرزو افتد و گاه باشد كه چيزى ناموافق . و علامتهاء بول ، سخت قوى است از بهر آنكه اخلاط با وى آميخته باشد ، چنان كه اندر تفسره معلوم شده است . و علامت خوابها نيز قوى است ، خاصه اگر چند كرّت يك نوع بيند ، چنان كه اگر باران و برف و سرما بيند ، نشان غلبهء رطوبتها باشد و اگر آتشها و حرارتها و چيزهاء زرد بيند علامت آن باشد كه صفرا غالب است . و اما سرخيها ديدن در خواب علامت آن بود كه خون غالب است . و خرابى و تاريكى و دودها و چيزهاء بيمناك در خواب ديدن ، علامت آن باشد كه سودا غالب است . و الله اعلم .

باب پنجم از جزو سيم از گفتار چهاردهم اندر حالها كه در تن پديد آيد و خبر دهد از بيمارى كه بر اثر آن پديد خواهد بود

سرگشتن دايم در كابوس بيم‌كننده است از صرع و سكته . اختلاج همه اندامها بيم‌كننده است بر تشنج و سكته . اختلاج يك چشم و يك نيمهء روى ، بيم‌كننده است به لقوه و كسلانى و خدر . و كندى حاستها بيم‌كننده باشد به فالج . اشك بسيار و سرخى چشم و روى و كراهت روشنايى خاصه روشنايى آفتاب ، بيم‌كننده باشد بر سرسام . دل ناخوش و ترسيدن و غم بىموجبى ، مقدمه ماليخوليا باشد ، لامحاله . روى سرخ و تيره و ممتلى ، مقدمه جذام بود . گرانى همه تن و امتلاء رگها بيم‌كننده باشد به سكته يا به شكافتن و طرقيدن رگها يا مفاجا مردن . و چشم و روى و اطراف برتميده شدن كه بتازى آن را تهبّج گويند بيم‌كننده باشد به استسقا . بول و برازگنده ، بيم‌كننده باشد به تبهاء عفونى . تغيّر علامتهاء طبيعى و ناطبيعى از حال معهود ، چون شهوت غذا و خواب و بيدارى و عرق و ادرار بول و اجابت طبع و خوابها ديدن و شهوت مباشرت و سيلان لعاب و نفث و مخاط و قى و سيلان خون بواسير ، هركدام كه بگردد از اين عادتها ، خبردهنده باشد از تغيّر حال تندرستى . صداع و شقيقه دايم ، بيم‌كننده باشد ، به تب و برآمدن آب اندر چشم . و نقطهء سياه و خطهاى
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 200 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )