و ضماد ، ساكن نشود ، علامت آن باشد كه ريش خواهد گشت و ريم خواهد كرد .
و هر گاه كه ريم كرده باشد و اندر نفث گاهى ريم باشد و گاهى رطوبت صفرايى ، علامت عجز طبيعت باشد .
هر گاه كه اندر ذات الريه اندر اول بيمارى يا اندر روزگار چهارم ، نفث ريم پديد آيد ، روز هشتم بكشد ، و اگر علامت نيك باشد ممكن باشد كه تا هفدهم يا بيستم مهلت دهد ، پس اگر قوت ضعيف باشد ، اندر نهم يا اندر يازدهم بكشد .
علت ذات الجنب ، اندر كهولت و پيرى بد باشد ، زيرا كه قوت ايشان اندر پزانيدن وفا نكند ، و اگر چيزى پخته شود ، بر نتواند آورد .
علت ذات الصدر ، اندر جوانى بد باشد ، از بهر آنكه حرارت جوانى قوىتر باشد و تبهاء محرقه ، رطوبت اصلى بگدازد و قوت ساقط گردد .
باز ايستادن نفث اندر علت سل ، نشان ضعف قوت و نزديكى مرگ باشد .
اگر ريم اندر سينه بماند ، شش را بسوزد و بخورد و فساد آن بدل باز دهد و بكشد .
سى و چهارم ، از انتقال بيماريها جويند ، چنان كه اگر قرانيطس ، ليثرغس گردد ، ماده گرم به تحليل دفع شده باشد ، و ماده عسر مانده .
هر گاه كه با رعشه ، اختلاط عقل پديد آيد ، ماده رعشه از رگها به عصبها انتقال كرده باشد و مضرت آن بدماغ باز دهد ، يك بيمارى ، دو گردد .
باب سيم از جزو سيم از گفتار چهاردهم از بخش اول اندر دلالتهاء مختلف كه از ذات بيمارى جويند و از احوال انواع بيماريها و بيمارى مطلق
ببايد دانست ، هر بيمارى كه مخالف طبع و مزاج بيمار باشد و مخالف مزاج عمر او و مخالف مزاج فصل سال ، بد باشد .
و هر بيمارى كه پرهيز و علاج صواب در وى اثر نكند ، بد باشد .
و هر گاه كه بيمارى زايل شود و بر اثر آن بيمارى قوىتر پديد آيد ، بد باشد .
همچنين هر گاه كه بيمارى از عضوى زايل شود و اندر عضوى شريفتر بيمارى پديد آيد ، بد باشد .
صداع ، هرگاه كه با صداع سخت و با تب ، علامتى ضعيف از علامتها پديد آيد ، سخت بد باشد ، از بهر آنكه صداع سخت با تب ، علامت آماسى باشد اندر غشاء دماغ و علامت بد با آن اگرچه ضعيف باشد ، دلالت ضعف طبيعت باشد .
و اگر علامت بد ، پديد نيايد و بدل آن علامت