بيستم ، از احوال دردها جويند ، چنان كه درد سخت اندر احشا و تب گرم ، علامت آماسى باشد يا خراجى يا حرارتى بافراط .
ساكن شدن درد ناگاه بىسببى معلوم ، مذموم باشد .
بيست و يكم ، از احوال آواز و سخن بيمار جويند ، چنان كه هذيان ، علامت اختلاط عقل باشد ، و آواز ضعيف ، علامت ضعف قوت باشد ، خاموشى و هيچ سخن ناگفتن ، مذموم باشد ، يا علامت وسواس يا علامت سستى عضلهاء زبان يا علامت آفت دماغ باشد .
بسيار گفتن از مردم كمسخن علامت اختلاط عقل باشد .
سخن بسيار گفتن ، علامت حرارت و آفت دماغ باشد .
نام مردگان بردن و مردگان را آواز دادن ، علامت سوختن ماده باشد اندر دماغ .
و از مرگ ترسيدن و بسيار سخن مرگ گفتن هم علامت سوختن ماده باشد اندر دماغ .
هذيان و حركت سر و اطراف بينى و ديگر اندامهاء ساكن ، مهلك باشد .
بيست و دوم ، شهوت غذا باطل شدن اندر بيمارى مزمن ، مذموم باشد و اندر بيمارى حاده ، سليمتر باشد .
هر گاه كه اندر تبهاء محرقه ، تشنگى ساكن شود ، علامت باطل شدن قوت طبيعى و نفسانى باشد ، خاصه اگر زبان و دندانها سياه شود .
بيست و سيم ، از احوال حركتهاء بيمار جويند ، چنان كه بىقرارى و اختلاط ، علامت برآمدن بخارهاء بد باشد بجانب دماغ .
لرزيدن دست و پاى و سر كه سبب آن بحران نباشد ، علامت سستى عضلها و سقوط قوت باشد .
برجستن بيمار و در هر كسى آويختن ، علامت اختلاط و علامت برآمدن بخار عظيم سوخته باشد بر دماغ .
برخاستن و نشستن هر ساعت ، علامت آماس آلتهاء دم زدن باشد و علامت آنكه خفته نمىتواند بود و دم نمىتواند زد .
هر ساعت اندامها يازيدن و دهان باز كشيدن ، چنان كه بتازى تمطّى و تناوب گويند ، علامت فضله باشد اندر عضلها و علامت آنكه طبيعت آن فضله را دفع مىكند .
اگر با تمطّى ، حس سرما باشد و گرانى ، بد باشد .
بيست و چهارم ، از احوال آماسها جويند ، هرگاه كه اندر تبهاء حاده اندر اطراف و بغل دست و ران ، آماسها پديد آيد ، مذموم باشد ، و اگر نخست آماس باشد ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٩٢