پانزدهم ، از احوال سرهاء پهلوها و عضلهاء شكم جويند ، چنان كه نحافت عضلهاء شكم ، علامت ضعيفى و خشكى احشا و علامت كمتر گواريدن طعام باشد ، از بهر آنكه ثرب و عضلهاء شكم ، يارى دهند بر هضم ، و بسبب نحافت آن هضم با تقصير باشد ، خاصه اگر استطلاق با آن باشد ، مذموم باشد .
شكم باز گرفتن و هضم نيك نابودن باستطلاق ، علامت نزديكى مرگ باشد ، خاصه اگر بثرهء پهن و لون او تيره ، پديد آيد بر تن .
و هر گاه كه سر پهلوها طرنجيده شود و يك جانب از ديگر جانب برخاستهتر باشد ، مذموم باشد .
هر گاه كه عضلهء شكم برآيد نه از جنبيدن بادها و پوست شكم خشك باشد ، علامت آماسى باشد اندر احشا .
شانزدهم ، از احوال رگها جويند ، چنان كه هرگاه كه رگهاء خرد كه حوالى چشم و پيشانى است و آنچه اندر حوالى بندگاه ساعد دست و بازو است ، سپيد شود ، مذموم است .
هفدهم ، از احوال مقعده جويند ، چنان كه مقعده بيرون آيد و شرج باز گردد بذات خويش ، بىآنكه بيمار تزحّرى كند يا قصدى ، علامت سقوط قوت باشد .
هجدهم ، از احوال قضيب و خايه جويند ، چنان كه هر دو متقلّص شود اندر بيمارى حاده ، علامت باطل شدن غريزت باشد يا علامت دردى صعب .
نرم شدن خايه اندر بيمارى حاده و آماسيدن ، مذموم باشد .
احتلام اندر اول بيمارى علامت درازى بيمارى باشد ، و در آخر نافع باشد .
بيرون آمدن رحم اندر تبهاى حاده ، مذموم باشد .
نوزدهم ، از احوال اطراف جويند ، سرد گشتن انگشتان دست و پاى علامت آماس احشا باشد يا علامت ضعيفى حرارت غريزى باشد يا مقدمهء غشى و مهلك بود .
كبودى اطراف و ناخنان ، علامت نزديكى مرگ باشد و سبزى و بنفشى علامت قوىتر باشد .
و باشد كه با اين حال ، علامتى نيك پديد آيد و اطراف عفن شود و بيفتد و بيمار خلاص يابد ، و آن سبزى و بنفشى و غير آن ، علامت دفع طبيعت و علامت عفونت اطراف و انتقال ماده باشد . سوزش پوست و اطراف و باطن سرد ، علامت نزديكى مرگ باشد .
كزاز با هذيان و تب ، مقدمه مرگ باشد .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٩١