تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
سيلان رطوبتى يا سيلان ريمى باشد از گوش يا بينى يا از پس گوش خراجى پديد آيد ، خاصه پس از بيست روز ، و از پس آن رعاف نباشد اعنى از پس بيست روز . و بيشتر چنان باشد كه اندر ابتداء بيمارى صداعى پديد آيد ، روز چهارم و پنجم صعب شود و هفتم زايل شود . و اگر اندر روز سوم آغاز كند ، روز پنجم صعب شود و روز نهم گر يازدهم زايل شود . و اگر روز پنجم آغاز كند روز چهاردهم زايل شود . سيم ، آنكه از احوال حاستها جويند ، چنان كه اگر بيمار چيزى نبيند و نشنود و روشنايى نخواهد و رمدى و صداعى نباشد از آن جمله باشد كه بقراط مهلك گويد ، نشان ضعيفى روح نفسانى و باطل شدن قوت حس باشد . و اگر دست پيش روى مىآرد برسان آنكه مگس گيرند يا زئبر از جامه مىچيند يا كاه از ديوار مىكند از آن نوع باشد كه بقراط ردى گويد . و اگر اين حال پيوسته گردد و دايم باشد و قوت ضعيف باشد ، مهلك باشد . و اگر خيالى بيند كه قصد او مىكند و از آن مىترسد ، علامت خلط سودايى سوخته باشد اندر دماغ . و اگر اندر ميان تب مىپندارد كه برف بر وى مىبارد يا اندر ميان برف است ، علامت بسيارى خلط خام باشد . چهارم ، از هيئت چشم جويند ، چنان كه اگر چشم فراز كند سپيدى چشم پديد آيد و عادت او در درستى اين نباشد ، علامت ضعيفى عضلهاء چشم باشد . و تنجيده شدن چشم ، علامت تشنّج باشد يا علامت ضعيفى عضلهء چشم . يا يك چشم از ديگر چشم كوچك‌تر شدن ، علامت باطل شدن قوت چشم باشد . سرخى چشم علامت بسيارى ماده باشد اندر دماغ يا علامت آماس . احول شدن چشم علامت تشنج باشد و اگر اختلاط عقل نباشد ، تشنج اندر عضلهاء چشم باشد ، خاصه اشك از يك چشم علامت ضعيفى قوت ماسكه دماغ باشد ، خاصه اگر علامتى نيك از علامتهاء رعاف نباشد . بيرون خاستن چشم اندر بيمارى حاده بىسببى ظاهر ، علامت بسيارى نزله باشد ، و بسيارى ماده اندر دماغ ، يا علامت ورم دماغ باشد . و هر گاه كه چشم گشاده بماند ، چنان كه اگر انگشت بوى نزديك برند ، برهم نزند ، قاتل باشد . گرد آمدن رَمَص اندك اندك تا بسيار