از جاى ديگر نباشد . و پديد آمدن لرزه اندر تبهاء مطبقه ، نشان بيرون آمدن ماده عفونت باشد از رگها خاصه اگر اندر روز بحران پديد آيد . و بثرها كه بر لب و بينى پديد آيد خاصه اندر غب خالصه ، نشان خير باشد .
چهارم ، از حال سحنه بايد جست ، و اينچنان باشد كه هيئت روى بر حال خويش باشد و باريك شدن و انخراط و تغيّر لون و چشم دور اندر افتادن و گرانى پلك چشم اگر بسبب تفكرى و استفراغى و بىخوابى پديد آيد ، باكى نباشد و زود به حال طبيعى باز آيد ، و اگر بخلاف اين باشد ، بد باشد .
پنجم ، از حال بحرانها بايد جست ، و اينچنان باشد كه روزى از روزهاء بحران نيك مثلا ، رعافى يا پالودن رطوبتى از بينى پديد آيد و صداع بدان زايل شود .
يا اندر روز بحران بيماريهاء حاده ، يرقان پديد آيد .
يا اندر بيماريهاء عفونى ، به قى يا به اسهال اندر روز بحران ، كرمى بزرگ بيرون آيد ، نشان دفع طبيعت باشد و بيرون انداختن عفونت را .
و پديد آمدن بواسير اندر خداوند ماليخوليا و خداوند سرسام ، نشان بحران انتقال باشد .
و نفث پخته برآمدن اندر بيماريهاء ذات الريه و پديد آمدن خراجى اندر عضوى نزديك بحوالى سينه نشان انتقال و اوميدوارى باشد ، لكن باشد كه آن خراج ، ناصور گردد بسبب بدى ماده .
و بسيار باشد كه اندر خايه آماسى پديد آيد و سعال مزمن بدان زايل شود ، و علت داء الثعلب به علت دوالى زايل شود .
و باشد كه جرب و بهق و برص ، بحران انتقال باشد ، و از مرض قوى بدان خلاص يابد .
ششم ، از حال نفث بايد جست ، و اينچنان باشد كه از پس نفث رقيق و سپيد ، نفثى با قوام و معتدل آمدن گيرد و لون آن اندكى بزردى گرايد و به آسانى برآيد ، نشان پختن ماده باشد . و اندر ذات الجنب ، نفث ريم سپيد هموار كه ناخوش بوى نباشد ، هم نشان پختگى باشد ، خاصه كه از پس آن ، تب زايل شود .
هفتم ، از حال شهوت و هضم بايد جست ، و اينچنان باشد كه شهوت غذا پديد آيد و آنچه بخورد هضم شود و در قوت او پديد آيد .
هشتم ، از حال استفراغ و احتقان بايد جست ، و اينچنان باشد كه اندر بيمارى صفرا گوش گران گردد ، نشان برآمدن ماده باشد بر سر و نشان خشكى طبع باشد .
و هر گاه كه اسهال پديد آيد ، گرانى
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٨٥