و برنگ نارى ، همه نشان آغاز نضج باشد .
و اگر بر سر آب يا در ميان آب ، چيزى هموار چون ابرى سپيد پديد آيد ، نشان نضج ناقص باشد .
و اگر در بن شيشه رسوبى سپيد و هموار و پيوسته پديد آيد ، نشان نضج تمام است .
و اگر نضج ناقص باشد ، بحران هم ناقص باشد .
و هواء سرد ، نضج را بازپس افكند و غذاها و شربتهاء خنك همچنين . بدين سبب ، ماليدن و گرمابه و نطولها و شربتهاء معتدل اندر نضج يارى دهد .
و هر گاه كه ماده اندر عضوى باشد و مزاج عضو باعتدال باشد ، قوت عضو ، ماده را بپزاند . و اگر مزاج عضو ، تباه شود ، و مزاج ماده گيرد ، علت متمكن گردد و قوت عضو ، عاجز آيد . و الله اعلم .
جزو سيم از گفتار چهاردهم از بخش اول از كتاب اغراض اندر احوالى كه دلالت كند بر نيكى و بدى حال بيمار و بيمارى و اين شش بابست
باب اول از جزو سيم از گفتار چهاردهم اندر نشانهاء سلامت و خلاص از بيمارى
نشانهاء سلامت و خلاص اندر بيمارى از نه چيز بايد جست :
يكى ، از قوت طبيعت ، و آن چنان باشد كه نبض قوى باشد و دم زدن طبيعى و برخاستن و نشستن و حركتهاء ديگر بر وى آسان باشد و اگر بر پهلو خسبد بر آن شكل بماند و به پشت باز نيوفتد بىمراد و اندر بستر بجانب پاى فرو نگرايد . و اندر شبها خواب يابد و از خواب آسايش يابد و خواب او مضطرب نباشد .
اگر اين حالها برين جمله باشد و قوت برجاى باشد ، خلاص زود يابد . و اگر قوت ، ضعيفى دارد ، خلاص ديرتر يابد ، لكن نوميدى نباشد .
دوم ، از حال دماغ بايد جست ، و اينچنان باشد كه نظر او نظر درستان باشد و حاستها بسلامت و انديشها درست و عقل برجاى و هيچ غفلت و شوريدگى نباشد و صداع نباشد ، و اندر بيمارى حاده از پس تبها عطسه آمدن ، نشان قوت دماغ باشد .
سيم ، از حال تب بايد جست ، و اينچنان باشد كه حرارت تب اندر همه تن يكسان باشد ، و بر موضع دل و معده و احشا ، گرمتر