گوش زايل گردد . و درد چشم باسهال صفرا زايل شود ، و استسقا باسهال رطوبت زايل گردد .
نهم ، از حال بول بايد جست و اينچنان باشد كه اگر بول ترنجى باشد و اندر ميان آب ، غمامهء باشد معلق و خملهاء آن ميل سوى زير دارد ، نشان سلامت باشد و نشان ابتداء نضج .
و اگر اندر بن قاروره ثفلى باشد سپيد و هموار ، نشان تمامى نضج باشد .
و نيكويى لون بول و رسوب نيك اندر تبها و بيماريهاء احشا و آماسها نشان خير باشد ، و اندر بيمارى دماغى با آن نشانها ، سلامت دماغ بايد تا اميدوارى باشد .
باب دوم از جزو سيم از گفتار چهاردهم اندر نشانهاء بد كه نشان نااميدى باشد
نشانهاء بد بسيار است و بقراط هر نشانى را كه بغايت بد باشد ، اندر بعضى جايها مهلك گويد و اندر بعضى قاتل گويد ، و اندر بعضى جايها گويد ، الموت قريب ، و آن را كه دون او باشد گويد مذموم جدّا ، و آنچه دون او باشد ، گاهى مذموم گويد و گاهى ردى .
و آنجا كه نشانهاء بد ، يكى باشد يا دو و هيچ نشان نيك با آن نباشد ، سخت بد باشد و بهترين نشانها قوت است .
و از نشانهاء بد :
يكى ، آنست كه از سحنه جويند ، و اينچنان باشد كه چشم دور اندر شود و بينى تيز و گوش سرد و نرمهء گوش باز گردد و پوست پيشانى كشيده شود و رنگ روى سبز گردد يا زرد يا سياه و چون غبارى بر روى پديد آيد ، و رونق و تازگى زندگى نماند ، مرگ نزديك باشد .
و سبب اين حالها قوت حرارت غريب ، و ضعف حرارت غريزى باشد ، از بهر آنكه چشم و گوشت صدغ ترست و نازك و گوشت پيشانى و بينى اندك است ، حرارت غريب اندر بن گوشتها زود اثر كند و آن را بگدازد و روح نيز با آن گوشتها و تريها تحليل پذيرد و سحنه متغير شود و گوش و بينى و اطراف سرد شود .
دوم ، آنكه از احوال سر جويد و اينچنان باشد كه اگر قوت ضعيف باشد و بيمارى گرم باشد و با صداع ، علامتى بد ظاهر شود ، بيمارى قتّال باشد .
و اگر علامتى بد نباشد و اندر پيشانى و صدغ ، گرانى باشد و بيمار جوان باشد ، توقع كند كه روز هفتم رعاف كند ، و اگر رعاف نكند ، توقع كند كه پس از آن ،