تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
پس هر نوع بقياس با آن نوع كه در زير اوست ، جنس خاص‌تر است ، از جنس خاص بگيرد . مثلا گويد اين بيمارى ، تب است و تب انواع است ، حمى يوم است ، دق است ، سونوخس است ، تب عفونى است . ديگرباره فصل هر نوعى بدست آرد تا نوعى خاص‌تر بدست آرد ، مثلا گويد ، اين تب عفونى است و عفونى از عفونت همه اخلاط باشد ، پس تب عفونى انواع است . ديگرباره فصل هريك بدست آرد ، مثلا بدست آرد كه اين تب غب است و تب غب خالصه است يا غير خالصه و شطر الغب است و فصل هريك بجويد تا خاصه و بيمارى بدست آرد ، مثلا گويد اين بيمارى غب خالصه است و از عفونت صفرا است تا بدين طريق بيمارى او را مشخص گردد و عين آن و حقيقت آن بداند و بر طريق علاج واقف گردد ، و بداند كه اين بيمارى ، سخت گرم است و علاج آن تسكين حرارت است و استفراغ صفرا . و خاصه صفتى باشد كه يك نوع از انواع را باشد و روا باشد كه گاهى باشد و گاهى نه ، لكن هرگاه كه باشد ، جز آن انواع را نباشد ، چون تلخى دهان اندر تب صفرا . و عَرَض حالى باشد كه بر تبع بيمارى پديد آيد ، چون تكسّر و صداع و غير آن . هرگاه كه طبيب ، جنس و نوع و فصل و خاصه و عرض بيمارى ، برين ترتيب باز جويد ، زود بر بيمارى واقف گردد . و اگر ازين طريق غافل باشد ، ممكن نيست كه بر هيچ بيمارى واقف گردد . و الله اعلم .

جزو دوم از گفتار چهاردهم از بخش اول از كتاب الاغراض الطبية اندر نضج و احوال و اين جزو چهار بابست

باب اول از جزو دوم از گفتار چهاردهم از بخش اول اندر آنك نضج چيست

نضج ، پخته شدن بيمارى است ، لكن نضج از دو گونه باشد : يكى ، نضج حقيقى است و ستوده است ، و ديگر ، نضج بد و ناستوده ، لكن از بهر آنكه اندر هر دو ، ماده بيمارى از حال بگردد ، هر دو را نضج گويند . اما نضج حقيقى آنست كه قوّت مغيّره ماده بيمارى را ساختهء دفع طبيعت گرداند و بر وى غالب شود . و اندر نضج ناستوده ، ماده بيمارى بر قوت مغيره غالب شود و عجز او پديد آيد و عفونت اندر ماده ظاهر گردد و از قبول صلاح دور افتد . مثلا نضج ستوده آنست كه اندر ذات