خورد و در اندرون مردم ، آميخته و سرشته رسد ، بدين سبب اثر فعل او پديد نيايد .
و اما آنچه از بيرون اثر نكند و به خوردن اثر كند ، چون اسفيداج و مانند آن .
سبب آنست كه وى چيزى غليظ است و اجزاء آن را قوت آن نيست كه اندر مسام بگذرد و اگر چيزى بگذرد و بقعر پوست و بمنفذ روح نرسد ، و اندر وى لطافت و تيزى نيست ، لكن چون خورده شود بقعر تن رسد و از بهر آنكه گوهر او سخت غليظ است طبيعت اندر وى آن اثر نتواند كرد كه اندر چيزهاء ديگر كند و هيچ چيز از وى هضم نتواند كرد و آن را نشايد ، بدين سبب بر حال خويش بماند و اثر فعل او پديد آيد .
گفتار سيزدهم از بخش اول از كتاب الاغراض الطبية و المباحث العلائية اندر اسباب و احوال لذت لمس و احوال زادن و مردن و اين گفتار شش بابست
باب اول از گفتار سيزدهم از بخش اول اندر سبب لذت جماع و سبب بيرون جستن آب
هر عضوى را كه با عضوى گرم كه بگرمى مانند او باشد بسايد و با گرمى ، نرم باشد ، از بسودن آن ، لذت يافته شود ، چنان كه دست و پاى مردم را كسى بدست گرم و نرم بمالد و به سينه باز نهد و گرم كند از آن لذت يابد .
قضيب ، عضوى عصبانى است و حس وى قوى است ، لاجرم از بسودن با رحم ، لذت بسيار يافته شود .
اما سبب بيرون جستن آب مرد آنست كه بسبب حركت جماعى ، حرارت بجنبد ، اين حرارت كه جنبيده باشد و آن باد را كه قضيب برانگيزانيده باشد ، هر دو يار شود و سبب بيرون جهانيدن آب باشد ، همچون حال زرّاقه كه به قوت هوا آب از وى بيرون جهد . و الله اعلم .
باب دوم از گفتار سيزدهم از بخش اول اندر سبب باز استادن حيض اندر مدت آبستنى
سبب باز ايستادن حيض اندر مدت آبستنى آنست كه آنچه به حيض خواهد پالود ، از جهت پروردن نطفه به كار آيد ، تا چنان كه تخم اندر زمين كه زور دهند پرورده شود و غذا يابد ،