باب چهارم از گفتار سيزدهم از بخش اول اندر سبب افتادن دندانها بهفت سالگى و برامدن
از بهر آنكه ماده دندانهاء نخستين ، باندكى و ضعيفى در خور اندامهاء طفل باشد ، و هرگاه كه قوىتر شود و بغذاهاء قوى و بسيارتر حاجت آيد ، قوت دندان نخستين ، به خدمت همه عمر و به خدمت خاييدن و شكستن غذاهاء غليظ وفا نكند ، بدين سبب ، طبيعت بفرمان آفريدگار عزّ و جل ، دندان نخستين را بيرون اندازد و از ذخيرهيى كه دارد ديگر قوىتر آرد .
و دندان خرد كه بعضى مردمان را از پس بلوغ برآيد ، و دندان فزونى كه بعضى مردمان را برآيد ، و آنچه بعضى پيران بر آن دعوى كنند كه عوض دندانهاء افتاده باز برآمده است ، هم از آن ذخيره تواند بود .
طبيعت ، آن ذخيره را بر سبيل تسخير نگاه دارد و هم بدان سبيل به كار برد ، و آن عنايت آفريدگار است تبارك و تعالى كه طبيعت را مسخّر اين معانى كرده است .
باب پنجم از گفتار سيزدهم از بخش اول اندر برآمدن موء روى و اعضاها و رستن ناخن
موى از بخار دخانى رويد و هميشه بخار از مسام بيرون شود ، آنچه لطيف باشد هيچ درنگ نكند و آنچه كثيفتر باشد ، اندر مسامها بماند و موى گردد .
و اندر حال كودكى از بهر آنكه بخار دخانى كمتر باشد ، و پوست كودك لطيف باشد ، آنقدر بخار كه آنجا برسد باز نتواند ماند ، به تحليل دفع شود ، بدين سبب موى روى نرويد .
چون از كودكى درگذرد و پوست او كثيفتر شود و ماده موى بيشتر گردد ، موى روى برآيد . و الله اعلم .
باب ششم از گفتار سيزدهم از بخش اول اندر سبب مرگ طبيعى و مرگ مفاجاه
ببايد دانست كه سبب زندگى ، حرارت غريزى است كه اندر دل است و از دل به همه تن مىرسد ، چنان كه اندر خانه آتش باشد و اجزاء لطيف از آن آتش اندر هواء خانه پراكنده مىشود ، همه خانه گرم شود .
و اصل تولد حرارت غريزى ، قوت حيوانى است و شرح اين قوت ، اندر موضع خويش ياد كرده آمدست .
و معنى زندگى اينست كه حيوان را ادراك محسوسات