تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
از نوعى از اخلاط ، و حرارت غريزى چندان قوت ندارد كه آن را تحليل كند ، لكن بجنباند و از وى بادى و بخارى تولد كند . اگر ماده امتلا لطيف‌تر يا كمتر باشد ، اندامها يازيدن سازد و بتازى تمطّى گويند . و اگر بسيارتر يا غليظتر باشد و به حركت تمطى دفع نشود ، الم اعيا تولد كند ، و اگر اين ماده حركت كند ، اعياء تمددى و قروحى باشد . نوع پانزدهم ، المى سوزاننده و بتازى لذع گويند ، سبب آن خلطى گرم يا تيز باشد ، اندر آن عضو . و الله اعلم .

باب چهاردهم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر سببها كه اندامها را از جاء خويش بيرون آرد

اين سببها چهار نوع است : يكى ، كشيده شدن رباط و عصب عضوى است بسبب اعتمادى كه بر آن عضو كرده شود اندر سقطه و آسيبى و مانند آن . دوم ، رطوبتى لزج كه عضوى را از جاى خويش بلغزاند . سيم ، ماده غليظ كه اندر مفصلى بماند و جاى بر عضو تنگ كند و سر استخوان عضو ديگر را از مفصل بيرون آرد . چنان كه اندر نقرسهاء بلغمى عسر افتد . چهارم ، ماده بد كه گوهر رباطى يا عصبى را تباه كند ، چنان كه اندر علت جذام افتد .

باب پانزدهم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر آماسها

سبب آماس ، دو جنس است ، يكى ماده و ديگر هيأت اندامها . اما آنچه از جهت ماده است ، فزونى ماده ناطبيعى باشد اندر عضوى . و آنچه از جهت هيأت اندامها باشد هفت نوع است : يكى ، آنك گوهر عضو ، فضله‌پذير باشد و از بهر اين كار آفريده باشد و طبيعت او قبول اخلاط باشد ، چون پوست كه همه باقيها و فضلها روى به دو دارد ، چون عرق و شوخ ، و بخار خالص كه بمسام بيرون آيد و بخار دخانى كه ماده موى است ، و چون ماده بثرها و ريشها . دوم ، آنك گوهر عضو ، نرم و متخلخل باشد و بدان سبب زبون اندامهاء ديگر باشد و فضلهاى بد ، به دو آيد ، چون گوشت نرم كه از پس گوش است و چون گوشت بغل دست و بغل ران . سيم ، آنك عضوى كوچك باشد و در وى گنج ماده بسيار نباشد ، بدان سبب زود آماس گيرد . چهارم ، يا عضو