و آن را فراز هم فشارد و اينجا موضع بحث است .
و گفتهاند كه تكسّر استخوان را تواند بود و گوهر استخوان را حس نيست تا الم فشاردن و تكسر يابد ، و گوهر غشاء او شكننده نيست و در وى بيش از تمددى نتواند بود . و كيفيت و سبب تمدد معلوم است ، پس موجب تكسر چيست و آن الم از كجا يافته شود .
جواب ، گفتيم بدان مىماند كه اين نوع الم استخوان نمىيابد ، لكن گوهر رباطها يابد كه از سر استخوان رسته است و به اوتار عضلها پيوسته و پيوستگى استخوانهاء همه تن و پيوستگى اندامها به يكديگر آن است و بسبب پيوستگى رباطها باوتار عضلها و بسبب آميختگى اوتار از رباط و از عصب ، حس اين الم را گوهر رباط يابد ، و اين فشارش بوى آيد ، تا الم تكسر يافته شود .
و نشان درستى اين معنى آنست كه اين انواع المها اندر مفاصل يافته شود ، و موضع رباط مفصل است ، و اوتار عضلها برباط پيوسته است .
نوع نهم ، گويى اين عضو را به برماهه مىسنبد و بتازى ثاقب گويند ، و اين الم بيشتر اندر علت قولنج يافته شود . سبب آن ماده و بادى غليظ باشد اندر روده قولون ، هروقت كه آن ماده بجنبد آن المها يافته شود بسبب غليظى ماده و بسيارى آن و تنگى جاى .
نوع دهم ، چنان كه گويى جوالدوز اندر مىخلند و بتازى مسلى گويند ، سبب آن هم ازين نوع باشد .
نوع يازدهم ، گويى اين عضو خفته است و بتازى خدر گويند ، سبب آن يا سرد شدن مزاج عضو باشد ، يا سدّه كه منفذ روح حساس كه بدان عضو آيد ببندد .
نوع دوازدهم ، المى است كه بتازى ضربان گويند ، سبب آن آماس گرم باشد يا سرد ، يا صلب يا نرم و نزديك آماس ، شريانى باشد ، بسبب حركت شريان الم ضربانى پديد آيد .
نوع سيزدهم ، المى باشد گران و بتازى ثقيل گويند ، سبب آن آماسى باشد اندر عضوى كه گوهر آن را حس نباشد ، چون شش و گرده و سپرز ، و بسبب آماس ، معاليق او كشيده ، حس ثقل و الم آن يافته شود ، يا آماس اندر عضوى حساس باشد ، لكن صعبى علت ، حس عضو را باطل كند ، چون سرطان كه اندر فم معده باشد ، بيمار حس گرانى همى يابد ، و حس الم نيابد .
نوع چهاردهم ، انواع ماندگى است و بتازى اعيا گويند ، سبب آن امتلاء همه تن است
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٧١