تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
و اما آنكه آفرينش گوهر عضو نازك باشد ، چون گوهر دماغ و گوهر شش . دماغ بسبب نازكى ، بخارها قبول كند ، و شش فضلهء ديگر اندامها كه از وى قوىتر باشد قبول كند . و اگر نه آنست كه آفريدگار تبارك و تعالى ، دماغ را بر بالاء همه تن نهادست ، و الّا هميشه فضلهء همه اندامها به دو آمدى و او بسبب نرمى و نازكى ، آن را دفع نتوانستى كرد ، همه قوتها و فعل دماغ با آفت بودى . و الله اعلم .

باب دوازدهم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر اسباب درد و احوال آن

معنى درد ، آگاه بودن عضو است به نو گشتن حالى ناطبيعى اندر وى . و اسباب درد دو نوع است : يكى ، آنكه مزاج عضو به يك بار بگردد ناگاه و اين را سوء المزاج مختلف گويند . دوم ، تفرّق الانصال . و معنى سوء المزاج مختلف ، آنست كه بدانى كه هر عضوى را مزاجى خاصه است ، متمكن . و هرگاه كه اين مزاج متمكن ناگاه بگردد و مزاجى غريب ضد آن پديد آيد ، قوت حساسهء آن عضو از پديد آمدن مزاج غريب ، به يك بار آگاهى يابد ، اين آگاهى ، درد باشد . و سوء المزاج دو نوع است : يكى آن مختلف ، دوم سوء المزاج متّفق . و متفق از بهر آن گويند كه حس را از پديد آمدن آن ، آگاهى نباشد و درد آن نيابد ، اگرچه آن مزاج غريب باشد و بد ، از بهر آنكه بتدريج پديد آيد و بتدريج متمكن شود و همچون مزاج اصلى گردد و بجاى آن بايستد و آن را باطل كند ، حس را از الم آن آگاهى نباشد . و از بهر اين است كه خداوند تب دق از حرارت تب خويش آگاهى نيابد كه خداوند تب غب يابد ، با آنكه حرارت تب دق بسيارى فزون از حرارت غب باشد . و فرق آنست كه دق بتدريج متمكن شود و غب و حرارت آن ناگاه پديد آيد و مزاج اصلى بر جاى باشد . و چون تب گساريده و مزاج غريب باطل گردد ، مزاج اصلى به حال سلامت باز آيد و الم غريب زايل شود . و اگرچه سبب حس الم ، سوء المزاج مختلف است ، هر سوء المزاج كه مختلف باشد ، سبب الم نيست ، لكن سبب بذات ، سوء المزاج گرمست و سوء المزاج سرد . اما سوء المزاج تر به هيچ وجه سبب الم نيست ، و سوء المزاج خشك به عرض سبب الم است ، از بهر آنكه مزاج گرم و سرد هريكى