دوم ، بىخوابى بافراط .
سوم ، استفراغ بافراط و مجامعت بسيار و نايافتن غذا .
چهارم ، داروها و غذاهاى خشك .
پنجم ، خشم بافراط .
ششم ، انديشه بسيار .
هفتم ، سرماء سخت كه باندامها رسد و بسبب سوء المزاج سرد قوت اندامها را از غذا كشيدن و پروريدن باز دارد .
هشتم ، غسل كردن بآبهاء قابض .
نهم ، سدّه كه منفذ غذا بسته دارد .
دهم ، ضمادهاء گرم گدازنده و تحليلكننده .
يازدهم ، درنگ بسيار اندر گرمابه و عرق بسيار آوردن .
باب ششم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر اسباب سدّه و احوال آن
اسباب سدّه ، هفت چيز است :
يكى ، تولد سنگ اندر مجرى بول .
دوم ، فسرده شدن خون بر سر جراحت .
سوم ، ملتحم شدن ريشى و جراحتى ، و گوشتى فزونى رستن .
چهارم ، ثولولى اندر منفذ پديد آمدن .
پنجم ، اندر نزديكى منفذى آماسى پديد آمدن و منفذ را تنگ كردن .
ششم ، داروهاء گرم بر عضوى ضماد كردن .
هفتم ، غبارى بر بشره گرد آمدن و مسام را بسته كردن .
هشتم ، غذاهاء لزج و مغرى خوردن ، چون پنير و نان ميده و حلوا كه در وى نشاسته باشد ، و چون هريسه و پايجه و مانند اين ، خاصه كه از پس غذاها در گرمابه شوند . و الله اعلم .
باب هفتم از گفتار دوازدهم اندر اسباب گشادن سدّه و مسام
اسباب گشادن سدّه و مسام ، سه نوع است :
يكى ، داروهاء گشاينده به كار داشتن .
دوم ، داروها كه رگها و اندامها را نرم كند به كار داشتن .
سوم ، نفس باز كشيدن و خويشتن فرو گرفتن .
باب هشتم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر اسباب نرمكننده
اسباب نرمى ، سه نوع است :
يكى ، به كار داشتن چيزهاى نرم و لزج چون لعابها و كثيرا و مانند آن .