درهم بافته شدست ، چنان كه هريك آنجا كه مىبايد و چنان كه مىبايد ، نهاده آمده است .
و فعلهاء اندامها ، به بافتگى و نهاد آن و قوت آن حاصل مىگردد ، و هرگاه كه بافتگى آن سست گردد ، ضعف مطلق پديد آيد ، و حال قوت آن عضو و حال قوت ليفهاء عصبهاء آن عضو ، همچون حال قوت جامه گردد كه از سپيدى و شستن و داشتن ، سست گردد و اين سستى را بتازى تهلهل گويند . ضعف مطلق اينست .
اما تفصيل آنست كه بدانى كه ضعف ، پنج نوع است :
يكى ، آنكه گوهر عضوى ضعيف گردد .
و دوم ، آنكه روح ضعيف گردد .
سوم ، آنكه قوتى ضعيف گردد .
چهارم ، آنكه آفرينش گوهر عضو نازك باشد .
پنجم ، آنكه اندر عضوى مرض باشد از امراض تركيب .
اما سبب ضعف گوهر عضو ، سوء المزاج باشد ، خاصه سوء المزاج سرد كه حس عضو را باطل كند و بتازى آن را خدر خوانند ، از بهر آنكه عضو همچون خفتهيى گردد .
و سوء المزاج گرم نيز مزاج عضو را و روح را ضعيف كند .
و سوء المزاج خشك ، منفذها را فراز هم آرد و راه قوتها بدان سبب بسته شود .
و سوء المزاج تر اندامها را نرم كند و از نرمى تولد سستى كند .
و هرگاه كه سوء المزاج تر با ماده باشد ، سدّه كند و منفذهاء قوتها بدان سبب بسته گردد و ضعف حاصل گردد .
و سبب ضعف روح يا سوء المزاج باشد يا تحليل بسيار و انواع استفراغها .
و از وجهى ديگر هرگاه كه اسباب ضعف شمرده شود ، انواع آن بسيارست ، چون سوء المزاج و تباهى هوا و تباهى آب و تباهى غذا و بويهاء ناخوش كه آسيب آن بروح آيد .
و بخارهاء آب ايستاده و تباه شده و دودها و بخارهاء زهرناك كه اندر هوا آميخته گردد ، و دردهاء صعب .
و از دردها ، درد معده و دردها كه در همسايگى دل باشد ، اثر بيشتر كند .
و ضعيفى فم معده ، سخت مؤثر است و ضعف آن سبب ضعف همه تن باشد ، از بهر آنكه خداوند ضعف فم معده سخت ضجر باشد و از اندك سببى دل و دماغ او از حال بشود ، و اندر همه انواع بيماريها و تبها همه سببهاء ضعف است .
و گشادن آب اندر استسقا به يك بار ، و خون بسيار بيرون كردن ، و همچنين شكافتن دبيله بزرگ و ريم بسيار به يك بار بيرون كردن ، از اسباب ضعف است .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٦٧