نهم ، استفراغ بافراط و بسيارى جماع از آن جملت باشد ، از بهر آنكه حرارت گسسته شود ، و روح به تبع استفراغها پرداخته گردد .
دهم ، سدّه ، از بهر آنكه گذرهاء حرارت غريزى بسته شود و بدان سبب بعضى اندامها بهره حرارت نيابد ، سرد شود .
يازدهم ، اندوه عظيم از بهر آنكه حرارت به قعر دل باز گردد و خبه شود .
دوازدهم ، شادى بزرگ ، از بهر آنكه حرارت پراكنده شود .
سيزدهم ، لذت عظيم چون جماع و مانند آن هم از بهر اين سبب .
چهاردهم ، صناعتها كه سردى آرد ، چون خدمت گرمابه كه حرارت را تحليل كند .
پانزدهم ، بسيارى خلط خام اندر تن . و الله اعلم بالصواب .
باب چهارم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر سببهاء ترىآرنده
سببهاء ترى فزاينده يازده نوع است :
يكى ، آسودگى و رياضت ناكردن ، از بهر آنكه بدان سبب ، حرارت غريزى نفروزد و هضم نيك نباشد و رطوبتهاء خام تولد كند و فضله تحليل نيابد .
دوم ، بسيارى خواب كه حرارت را ساكن بگذارد و تحليل را باز دارد تا فضله اندر تن بماند و رطوبت زيادت گردد .
سوم ، باز ايستادن استفراغها كه عادت رفته باشد و باز ماندن فضله اندر تن .
چهارم ، استفراغ صفرا تا بدان سبب رطوبتها بيشتر تولد كند .
پنجم ، بسيارى غذا و بسيارى مستى .
ششم ، بسيار خوردن شير و جغرات و ثريد و آنچه بدين ماند ، و بسيار خوردن ميوه تر .
هفتم ، گرمابه پس از طعام .
هشتم ، اندر هواء سرد مسكن ساختن .
نهم ، هواء معتدل ، از بهر آنكه رطوبت را بجنباند و تحليل نكند .
دهم ، نشستن اندر آبهاء خوش ، خاصه هنگام اعتدال هوا .
يازدهم ، شادى معتدل ، از بهر آنكه حرارت را بجنباند و تحليل نكند .
باب پنجم از گفتار دوازدهم از بخش اول اندر سببهاء خشكىآرنده
سببهاء خشكى آرنده يازده نوع است :
يكى ، حركت و رياضت بافراط كه ترى بگدازد و تحليل كند .