و مثال واصله ، پرى رگها و تولد سدّه از امتلا و تباه شدن اخلاط بسبب دم نازدن و گذر نايافتن نسيم هوا بدان و تولد عفونت اندر آن و سبب گشتن سدّه و عفونت .
پديد آمدن تب را ، امتلا از جمله اسباب سابقه است ، و سدّه و عفونت ، واصله ، و تب ، بيمارى .
و مثال باديه ، نشستن اندر آفتاب ، يا حركت قوى كردن ، يا چيزى گرم خوردن ، چون سير و پلپل و غير آن و تولد تب از آن .
و چون زخمى كه بر سر افتد ، و فرود آمدن آب اندر چشم بدان سبب تا علت انتشار تولد كند ، و هرچه مانند اين بود ، آن را الاسباب الباديه گويند .
پس طبيب بايد كه اسباب واصله را باز جويد و آن را زايل كند ، تا مرض كه از آن تولد كرده باشد ، زايل شود .
و اسباب سابقه را باز جويد ، از بهر آنكه نخست سابقه بربايد داشت تا واصله برداشته شود .
و اسباب باديه نيز باز جويد ، از بهر آنكه اندر بسيار بيماريها بسبب باديه ، تدبير علاج ديگرگون بايد كرد . چنان كه اگر شخصى را جراحتى رسد از گزيدن حيوانى كه زهر دارد ، جراحت را بزرگتر بايد كرد و نبايد گذاشت كه زود بسته گردد ، بر خلاف جراحتهاء ديگر .
و بعضى سببها باشد كه بدان سبب ، پديد آمدن حالى نو باشد ، چون پلپل خوردن ، تولد گرمى را ، و خوردن افيون ، تولد سردى را .
و بعضى باشد كه به عرض سبب گردد ، چون نشستن در آب سرد و بسته شدن مسام و كثيف گشتن پوست و فزودن حرارت از اندرون تن بدان سبب . و چون خوردن سقمونيا و استفراغ صفرا ، و ساكن شدن حرارت بدان سبب ، اگرچه سقمونيا گرم است ، بسبب استفراغ صفرا سبب سكون حرارت گردد به عرض و بسيار باشد كه يك سبب اندر هر شخصى اثرى ديگر كند .
و اسباب حقيقى ، اسباب واصله باشد و اين از بهر آن باشد كه اندر هر شخصى اسباب سابقه از جنس ديگر باشد .
و باشد نيز كه سببى حاصل گردد و اندر تن اثرى نكند ، از بهر آنكه تن مستعد قبول اثر آن نباشد و سبب نيز پاينده نباشد ، زود زايل گردد .
و باشد نيز كه سبب زايل شود و اثر بماند ، از بهر آنكه ، سبب قوى بوده باشد و تن از وى اثرى تمام پذيرفته باشد .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٦٢