باب سيم از گفتار دهم از بخش اول اندر بوى و رنگ عرق و طعم عرق
عرق سپيد و ترش ، نشان رطوبت باشد ، لكن ترش نشان رطوبت رقيق باشد .
عرق زرد و عرق تلخ و عرق تيز ، نشان غلبه صفرا باشد .
عرق شوخگن ، نشان غلبه سوداى باشد .
و هرگاه كه قوت ماسكه رگها ضعيف باشد ، عرق همچون خونآبه باشد . و باشد نيز كه خون سخت باشد و غذا تن را نشايد و اندامها آن را قبول نكند و عرق خون باشد .
و عرق گنده نشان عفونت اخلاط باشد .
باب چهارم از گفتار دهم از بخش اول اندر عرق سرد و گرم
عرق سرد اندر تبهاى حاده ، سخت بد باشد و اندر تب آهسته ، بدان بدى نباشد ، از بهر آنكه نشان خامى خلط باشد ؛ و تب حاده قوت را زود ضعيف كند ، و خامى خلط كه از حرارت غريزى و از حرارت تب اثر تغيّر و نضج در وى پديد نمىآيد ، قوت را با مدّت نضج آن ، پايدارى چگونه باشد . بدين سبب اندر تب آهسته ، اميد توان داشت كه قوت چندان پاى دارد كه در خلط ، نضجى پديد آيد .
و عرق گرم اندر همه تبها و بيماريها اميدوارتر باشد . و الله اعلم بالصواب .
باب پنجم از گفتار دهم اندر عرق رقيق و عرق لزج
عرق رقيق ، نشان رقيقى ماده باشد ، و عرق لزج نشان غليظى و عسرى و درازى بيمارى باشد .
گفتار يازدهم از بخش اول از كتاب الاغراض الطبية و المباحث العلائية اندر احوال نفث و اين گفتار هم پنج بابست
باب اول از گفتار يازدهم اندر بسيارى و اندكى و اعتدال نفث
نفث ، رطوبتى پخته را گويند كه اندر نزله و علت ذات الريه و ذات الجنب بسرفه برآيد .
و آنچه خام باشد آن را بتازى بصاق گويند .
اما پديد آمدن نفث نشان خامى و بىقوتى و عجز طبيعت باشد .
و نفث اندك ، نشان آغاز نضج باشد .
و نفث باعتدال نشان آن بود كه بيشتر از مادهء