رنگ كند ، نشان سردى احشا باشد .
ثفل سپيد ، نشان ناگواريدن طعام باشد يا نشان سدّه باشد و مقدمه يرقان .
ثفل با ريم آميخته ، علامت انفجار دبيله باشد .
بسيار باشد كه ثفل مردم تندرست همچون صديد و يا همچون ريم باشد و سبب آن رياضت ناكردن باشد و تن بدان پاك شود .
سياهى ثفل همچون سياهى بول باشد ، بد بود . اگر اندر اول بيمارى سياه باشد ، نشان آفتى و حرارتى عظيم باشد اندر جگر و نشان سوختن اخلاط كه اندر جگر تولد كند يا نشان عفونت سودا باشد اندر جگر ، و مضرت اين نوع ، همچون مضرت تباه شدن طعام باشد اندر معده كه سبب تولد اخلاط بد باشد .
و رنگ ثفل سودايى ، همچون رنگ خون سياه باشد ، و فرق آنست كه خون فسرده باشد و سودا فسرده نباشد . و رنگ سودا روشن باشد و مقعد را بسوزد و بوى ترش دهد و زمين از وى برجوشد .
و ثفل سودايى اندر آخر بيمارى سودا نشان خير باشد .
و هرگاه كه ثفل ، سودايى صرف باشد ، سخت بد باشد ، از بهر آنكه بيرون آمدن سودا نشان غايت سوختگى و نشان نيست شدن رطوبت باشد .
باب چهارم از گفتار نهم از بخش اول اندر ثفل منتفخ سبك
ثفل منتفخ سبك ، همچون سرگين گاو باشد و نشان غلبهء بادها باشد و بر سر آب بيستد ، و ثفل خداوند قولنج بادى ، چنين باشد .
باب پنجم از گفتار نهم اندر بوى ثفل
ثفل گنده كه سبب آن خوردن چيزى نباشد كه بوى ثفل را ناخوش كند ، چون انگدان و سير و غير آن ، دليل بسيارى خلط عفن باشد اندر تن .
و ترشبوى ثفل ، نشان سردى مزاج و بسيارى بلغم ترش باشد .
باب ششم از گفتار نهم از بخش اول اندر كفك ثفل و قراقر آن
كفك يا نشان حرارتى عظيم باشد كه اخلاط را بجوشاند ، يا نشان بادها باشد كه با اخلاط آميخته گردد .