و هر گاه كه ثفل بآواز بيرون آيد نشان تولد بادها باشد ، و آواز باريك نشان رطوبت رقيق باشد .
و هرگاه كه قوت دافعه قوى باشد ، ثفل بآواز بيرون آيد . و اندر معده و امعاء سرد هيچ باد تولد نكند .
و معده گرم ، بخارها را لطيف كند و بادها را بشكند .
و حرارت معتدل ، رطوبت را تحليل كند و بخارها برانگيزد و بادها تولد كند .
و آواز با قبقبه نشان رطوبت غليظ باشد .
و آواز صافى دليل آن باشد كه روده از رطوبت خالى است و ثفل خشك است ، و نزديك شرج رطوبتى است رقيق .
و آواز سخت همچون آواز در ، نشان باد غليظ باشد ، يا رطوبتى رقيق و اندك .
باب هفتم از گفتار نهم از بخش اول اندر چربى و لزجى ثفل
ثفل چرب و لزج كه سبب آن خوردن چربو نباشد ، نشان گدازش اندامها باشد ، لكن ثفل چرب ، نشان گدازش پيه باشد ، و لزج نشان گدازش گوشت و اندامهاء اصلى .
گفتار دهم از بخش اول از كتاب اعراض اندر شناختن عرق و اين گفتار پنج بابست
باب اول اندر گفتار دهم از بخش اول اندر آنك عرق چيست و از چه خبر دهد
ببايد دانست كه غذا اندر رگهاء باريك نتواند گذشت مگر بصحبت لختى آب كه آن را رقيق كند و لختى صفرا كه به قوت تيزى و گرمى آن را بگدازد و باندامها رساند .
و چون غذا باندامها رسد ، بيشترى از آن آب بازگردد و بجانب گرده و مثانه باز آيد و اندكى با غذا از رگها بيرون ترابد .
آنچه غذاء صرف باشد ، اندر اندامها فزايد ، و آب بعضى بخار گردد و بمسام بيرون آيد ، آن را نتوان ديد و بعضى با فضله كه آنجا باشد بياميزد و عرق گردد ، و بدين سبب از عرق هر شخصى بوى آن خلط آيد كه اندر تن او باشد .
و اگر فضله غليظتر باشد ، باقى آب را نشف كند و بصحبت آن از مسام بيرون آيد و بر ظاهر پوست بماند ، و آن شوخ باشد .
و بدين سبب گفتهاند عرق از حال خون و از حال هضم خبر دهد و از حال فضلها كه اندر اندامها باشد ، خبر دهد . و الله اعلم .