باب دوم گفتار دهم از بخش اول اندر بسيارى و اندكى عرق
اسباب بسيارى عرق ، يا بسيارى رطوبت است يا رقيقى رطوبت يا گشادگى مسام يا قوت دفع دافعه يا ضعف قوت ماسكه .
و فرق ميان آنچه از قوت دفع دافعه باشد و آنچه از ضعف ماسكه باشد ، آنست كه دفع دافعه از امتلا باشد و سودمند باشد ، چه اندر تندرستى و چه اندر بيمارى ، خاصه آنچه روز بحران اتفاق افتد و بيمارى سبكتر شود ، و آنچه از ضعف ماسكه باشد ، ضعف آرد .
و عرق بسيار اندر تندرستى ، بىسببى ظاهر نشان آن باشد كه طعام بيش از آن مىخورد كه قوت برمىتابد و اگر بسيار نمىخورد ، نشان حاجتمندى باشد باستفراغ .
و بسيارى فضول اندر تن و بسيارى عرق باسهال گر بادرار بول گر باستفراغى ديگر ، سخت بد باشد .
و اسباب اندكى عرق ، يا اندكى رطوبت است يا خامى خلط يا بستگى مسام يا ضعيفى قوت دافعه ، و عرق اندك با علامت امتلاء ، بد باشد .
و هر گاه كه عرق جز از سر و گردن و سينه نيايد ، نشان ضعف قوت حيوانى باشد يا نشان آنكه ضعيف خواهد شد ، خاصه اندر تب حاده و تب محرقه و خاصه اگر عرق سرد باشد .
و عرق طبيعى سه نوع است :
يكى آنكه سبب قوت دافعه باشد ، چون عرق بحرانى .
دوم آنكه سبب آن حركت و رياضت باشد .
سوم آنكه سبب آن هواء گرم باشد ، چون عرق تابستان و عرق گرمابه .
و عرق ناطبيعى پنج نوع است :
يكى آنكه سبب آن گدازش اندامها باشد .
دوم آنكه از سبب ضعف ماسكه باشد .
سوم آنكه سبب آن رياضت بافراط باشد .
چهارم آنكه سبب آن گرما بافراط باشد .
پنجم آنكه سبب آن صعوبت بيمارى باشد و نه اندر روز بحران باشد .
و اين انواع را ناطبيعى از بهر آن گويند كه رطوبتهاء طبيعى اندر وى خرج شود .
و آنكه از افراط امتلا باشد ، هم ناطبيعى باشد ، از بهر آنكه نه از قوت دفع دافعه باشد ، لكن از عاجزى و گرانبارى قوت باشد از نگاه داشتن آن و از پزانيدن .
و بسيارى عرق از يك عضو ، نشان بسيارى ماده باشد اندر آن عضو .