تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
سه حال باشد : يكى ، ضعيفى جگر از جذب كيلوس و ضعيفى رگهاء ماساريقى . دوم ، سده كه اندر رگهاء ماساريقى افتد . سوم ، ناگواريدن طعام ، از بهر سه سبب : يكى ، طعام فزون از آن خورده شود كه بايد ، تا طبيعت از هضم آن عاجز آيد ، جمله ثفل گردد و ترى كيلوس با آن فرو آيد ناگواريده . دوم ، آنكه اگرچه طعام به اندازه خورده آيد ، خلطى بد بمعده اندر آيد ، كه طعام را ناگواريده دفع كند . سوم ، فرود آمدن تريها از دماغ و آميخته شدن با ثفل ، و اين حالها از رنگ ثفل معلوم گردد . هرگاه كه ثفل همرنگ غذا باشد ، دليل ضعيفى جگر و سدّهء ماساريقى باشد ، و هرگاه كه رنگى ديگر دارد نشان آمدن آن خلط باشد كه طعام را ناگواريده دفع مىكند . و اسباب خشكى ، شش نوع است : يكى ، رياضت قوت است و تحليل بسيار و حاجتمند شدن اندامها به ترى غذا تا بدان سبب ، همهء تريها جذب كند و ثفل خشك بماند . دوم ، ادرار بول . سوم ، بسيارى عرق . چهارم ، حرارت اندامها و نشف كردن تريها را . پنجم ، خوردن غذاهاء خشك . ششم ، ماندن ثفل اندر روده اعور و قولون و ضعف قوت دافعه ، چنان كه اندر باب گذشته ياد كرده آمدست . و هر گاه كه قوام ثفل مختلف باشد ، نشان ناهموارى هضم باشد و ناگواريدن بعضى از طعام . پس بهترين ثفلى آن باشد كه قوام آن هموارتر باشد و پيوسته فرود آيد به آسانى و بقوام انگبين باشد و مقعد را نسوزاند و اندكى بزردى گرايد ، و سخت ناخوش بوى نباشد و بىبوى نباشد و با قراقر بادها و با كفك نباشد و بوقت عادت آيد . و هموارى قوام ثفل ناطبيعى ، سخت بد باشد ، نشان گدازش باشد و نشان آنكه هيچ جزوى از ثفل خالى نيست از جزوى از گدازش تن . و گاه باشد كه صديدى گرم از جگر بروده فرود آيد و چندان درنگ نكند كه با ثفل بياميزد ، بدان سبب ثفل بعضى سخت خشك باشد و بعضى نرم .

باب سيم از گفتار نهم از بخش اول اندر رنگهاء ثفل

زردى غالب ، نشان بسيارى صفرا باشد . و زرد شدن ثفل اندر آخر بيمارى نشان پرداختن ماده بيمارى باشد . و ثفل سبز يا رصاصى يا لونى تيره كه سبب آن لون طعام نباشد كه ثفل را بدان