اثرى با آب بمثانه رسد ، بدين سبب گفتهاند كه آب از مثانه بيرون آيد از احوال همه تن و احوال هضم جگر و احوال اخلاط به تحقيق خبر دهد .
و اندر معنى آب كه اندر صحبت غذا باندامها رود و اندر بازگشتن آن و بجانب گرده و مثانه باز آمدن سؤال كردند و الحق موضع بحث است ، اين سؤال و اين جواب ، اندرين موضع ياد كردن واجب است و شرط رفته است كه اندر موضع بحث ، سخن گفته آيد و به تحقيق رسانيده شود .
سؤال اينست كه گفتند ، شك نيست كه رگها كه از جگر باندامها پيوسته است ، هرگز از خون كه ماده غذا است ، خالى نيست و جگر را و رگهاى او را قوتى دافعه است كه غذا را دفع كند و بجانب اندامها فرستد ، و اندامها را قوتى جاذبه است كه آن را جذب مىكند و اين هر دو قوت بمعاونت يكديگر كار خويش تمام مىكنند ، دافعه رگها بمعونت جاذبه اندامها چيزى را كه در ميان آن است ، دفع مىكند و جاذبهء اندامها چيزى كه در ميان رگها است ، جذب مىكند ، پس چگونه ممكن گردد كه آب را اندر ميان اين هر دو قوت متعاون ، حركتى باشد ضدّ آنكه اين دو قوت واجب كند .
به همه حال واجب است كه آب را اندر بازگشتن با غذا كه سوى اندامها مىرود ، اندر تجويف رگ ، ملاقات و مصادمت افتد ، آب پيش آن غذا باز آيد و غذا پيش آب باز شود ، چگونه بر يكديگر بگذرند و چگونه هر يك ناآميخته بجايگاه رسد ؟
جواب آن گفتيم ، مىبينيم با آنكه قوت دافعه جگر و جاذبه اندامها در كاراند ، قوت دارو كه خورده شود ، اخلاط متمكّن را از اندامها جذب كند و هم بدان راه كه رفته باشد ، باز گرداند ، و اندر تجويف رگها اندر آرد ، نه جاذبه اندامها اخلاط را كه از دارو جذب كند ، از حركت باز دارد و نه دافعه رگها آن را باز گرداند ، لكن خاصيت دارو اندر ميان هر دو قوت كار خويش بكند و اخلاط هر دو بگذرد ، نه چيزى از اخلاط به غذا بياميزد و نه چيزى را با خويشتن باز گرداند ، از بهر آنكه خاصيت دارو ، تعلق باخلاط دارد ، نه به غذا ، خاصه كه فعل طبيعت آنست كه هر قوتى را بوقت خويش كار فرمايد و بوقت ديگر ساكن دارد .
دافعه جگر را و جاذبه اندامها را بوقت استغنا از غذا و بوقت نابايستن طعام ، توقفى است و در وقت دارو خوردن همچنين توقفى هست تا خاصيت دارو بىمزاحمت آن دو قوت ، كار خويش بكند .
حال بازگشتن آب همين است ، چون غذا باندامها رسد هر دو قوت توقف كنند تا جاذبه گرده به كار خويش بايستد و آن آب را جذب كند ، از بهر آنكه قوت گرده اندر جذب آب ، همچون قوت مغناطيس است ، اندر جذب آهن ، اگرچه ، چند گوهر ديگر چون سيم و زر
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٣٧