آيد و هرچند آب زردتر ، دلالت او بر حرارت قوىتر ، پس اشقر نارى بغايت گرمى باشد و هر گاه كه سرختر شود بدان مقدار كه بسرخى ميل كرده باشد ، حرارت كمتر شده باشد ، از بهر آنكه اندر لون سرخى اجزاى ترى و زمينى بيش باشد .
و اندر لون زردى اجزاء آتشى و هوايى ، پس اشقر نارى كمتر از همه لونها باشد .
محمد زكريا مىگويد : بسيار بيماريهاء حاده ديدم كه از روز اول آب ترنجى بود و بدان بماند و بيمار پيش از روز چهارم هلاك شد .
و مىگويد اندر سرسام گرم كشنده هميشه آب اشقر ديدم و اشقر نارى اگر رسوب نكند ، سخت بد باشد .
و مردم تندرست را بسبب رنج و رياضت و بسبب كمطعامى ، آب زرد شود و سبب آن حركت صفرا باشد .
باب ششم از گفتار هشتم از بخش اول اندر آب سپيد و اسباب و دلالات آن
يكى از اسباب سپيدى آب ، بسيار خوردن ميوهاء ترست چون خيار و خربزه و غير آن .
و دوم ، برآمدن صفرا و حرارت آن بجانب دماغ ، و نشان اين است كه بيمارى گرم باشد و در آب رسوب نباشد يا اندك باشد . و هرچه قوام رقيقتر باشد و سپيدى او خالصتر ، بدتر باشد و مقدمه اختلاط ذهن باشد .
و سبب سوم ، آنكه در تب صفرا دماغ بسلامت باشد و آب سپيد گردد بسبب فرود آمدن صفرا بروده و بيم سحج و اسهال صفرا بود .
چهارم ، بسيارى بلغم اندر تن ، و نشان بسيارى بلغم ، ستبرى قوام و بسيارى رسوب و سپيدى آب ، همچون منى باشد يا سپيدى فقاع و اين نوع بر سكته و فالج دلالت كند . و آنجا كه مدتى آب برين رنگ و قوام باشد و بيمارى بلغمى ظاهر نشود ، سلامت و نشان استفراغ بلغم باشد بطريق ادرار بول .
و سبب پنجم ، گداختن پيه باشد و اين نوع با سپيدى چرب باشد و زود بفسرد و اگر با اين نوع ، تب آيد ، نشان دق باشد يا نشان بدى حال بيمار و نزديكى مرگ باشد كه بسبب گداختن پيه ، اسهال و ضعيفى رودها تولد كند .
سبب ششم ، ريش مثانه و آلتها ، بول برنگ فقاع باشد و رقيق باشد و با ريم باشد ، پس اگر ريم نباشد ، نشان بسيارى بلغم خام باشد يا نشان سنگ مثانه و در اصل قضيب خارشى و سوزشى باشد .
سبب هفتم ، بحران بيمارى بلغمى باشد و قوام آب ، غليظ باشد و ثفل بسيار و بيمارى بلغمى حاصل .
سبب هشتم ، سدّهيى باشد و نشانهاى آن ظاهر و آب رقيق باشد .
سبب نهم ، سوء المزاج سرد باشد و آب همچون آب ساده باشد و قوام آن معتدل است .
سبب دهم ، علت ذيابيطس ، آب صافى باشد و تشنگى غالب و هر آب كه خورده شود ، در حال بيرون آيد .
سبب يازدهم ، آماسى باشد اندر هر اندامى جز آلتهاء بول و ميل كردن حرارت بدان اندام تا بدان سبب ، آب سپيد آيد .
و ببايد دانست كه زود سپيد شدن آب ، پس از بحران نشان نكسى باشد و اگر روز نخست كه تب آيد ، آب سپيد باشد و دماغ با سلامت و آب بر آن سپيدى بماند ، نشان آن باشد كه تب بربع باز خواهد گشت .
و اگر در بيماريهاى حاده ، بول سپيد باشد و با سپيدى غليظ و تيره باشد و تشنّج پديد آيد ، نشان مرگ باشد .
و اگر مدتى دراز آب رقيق باشد و سپيد و دماغ بسلامت باشد ، نشان بحران انتقال باشد به خراجى و آماسى اندر عضوى كه زبونتر باشد ، خاصه اگر اندر آن عضو المى بوده باشد .
آب سپيد و رقيق كه بر سر او ثفلى رقيق و زرد و كفكناك باشد ، بد بود .
كفك نشان اضطراب باشد و زردى نشان حرارت ، و بر سر آب بودن ثفل نشان ميل حرارت بجانب دماغ .
و اگر با اين نشانها رعافى كند خطر باشد ، از بهر آنكه اين رعاف نشان تيزى خون باشد كه دماغ را مىسوزاند نه نشان بحران .
و اگر آب مرطوب و آب مادينه سپيد باشد ، كم خطر باشد از بهر آنكه مزاج او چنان واجب كند .
باب هفتم از گفتار هشتم از بخش اول اندر آب سرخ و اسباب و دلالات آن
آب سرخ ، سليمتر از آب زرد است ، از بهر آنكه سرخى نشان غلبت خونست و خون بهترين خلطى است اندر تن و حرارت خون كمتر از حرارت صفرا است .
و اگر با سرخى رقيق باشد نشان بيمارى باشد ، از بهر آنكه رقت نشان خامى باشد .
و آب سرخ بىرسوب نشان غليظى ماده و بسيارى آب باشد و نشان عاجزى طبيعت يا نشان ضعف قوت و آماس جگر .
و اگر اندر آب سرخ رسوب سپيد پديد آيد ، نشان سلامت باشد ، و اگر رسوب سرخ پديد آيد ، اوميدوار باشد .
و اگر با آب سرخ صفراء سوزنده باشد ، نشان سوزانى صفرا و قوت حرارت باشد .
و اگر ديگر نشانها نشان سلامت بود ، دليل آن بود كه بحران زود خواهد بود .
به تقطير آمدن آب سرخ و غليظ و گنده اندر بيماريهاء حاده ، نشان خامى و عفونت باشد و نشان عاجزى طبيعت يا نشان قرحه گرده و مثانه .
آب سرخ و اندك رسوب زرد ، سخت بد باشد .
آب سرخ از آن پس كه تبها زايل شده باشد ، نشان گرمى جگر باشد .
آب سرخ رقيق با ضعيفى معده و خارش اندامها ، مقدمه يرقان باشد .
سرخى آب با خشكى طبع و با سعال نشان بيمارى سل باشد ، خاصه اگر مدتى بر آن بماند .
و اگر آب با خون و اخلاط آميخته باشد