و مرتعش و مختلف و مضطرب ، بسبب اضطراب روح .
و نبض غضب ، عظيم باشد و شاهق و سريع و متواتر ، بسبب آنكه غضب حرارت برفروزاند و در نبض غضب اختلاف نباشد ، لكن اگر غضب با خوف و خجالتى آميخته باشد يا تكلّف كند تا خشم بنشاند ، مختلف گردد بسبب احوال مختلف .
و نبض لذت ، عظيم باشد از بهر آنكه لذت ، قوت را برفق بجنباند ، نه سرعت واجب كند و نه تواتر ، و از بهر آنكه حركت خالى نباشد ، اندر عظيمى فزايد و بس .
باب هفدهم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض گرمابه و آبهاء سرد و گرم
اما اگر آب گرم استعمال كند ، نبض عظيم شود و قوى و نرم ، پس سريع شود يا متواتر ، بسبب حركت حرارت و بسبب حاجت .
و اگر مقام بسيار كند و حرارت تحليل پذيرد ، نبض ضعيف و متفاوت باشد و بطى .
و اگر آب سرد استعمال كند و سردى بقعر تن رسد ، نبض صغير و متفاوت و ضعيف و بطى گردد .
و اگر ظاهر تن سرد شود و حرارت اندر باطن جمع شود ، نبض قوى و عظيم و سريع شود .
و آبهاء معدنها ، آنچه خشككننده است ، چون آب معدن شبّ و زاج ، نبض را صلب كند .
و آنچه گرمكننده است ، چون آب معدن گوگرد ، نبض را سريع كند .
اسبابى ديگر هست ، آن را الاسباب الخارجة من الطّبع گويند و آن انواع دردها و بيماريها است و هريك نبض را بگرداند .
باب هجدهم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض دردها و آماسها از هر نوع
نبض درد ، سريع باشد و متواتر و اگر درد عظيم باشد و بىطاقت ، ضعيف و صغير شود و دودى و نملى . و سبب سرعت ، برجاى بودن قوت باشد و هرگاه كه درد بىطاقت شود ، قوت ضعيف شود و نبض ضعيف و صغير گردد .
و نبض آماس گرم ، منشارى بود و مرتعش و سريع و متواتر ، از بهر آنكه آماس ، طرنجيدگى و كشيدگى رگ ، واجب كند و كشيدگى ، صلابت واجب كند ، و آماس و درد ، مجاهدت طبيعت واجب كند ، بدين سبب نبض ، منشارى و مرتعش