چيزى نباشد كه طبيعت آن را هضم كند و بمدد روح و قوت فرستد ، نبض سخت صغير و ضعيف و بطى شود ، از بهر آنكه حرارت غريزى از غذا گواريده و باندامها رسيده ، خرج كند .
و اين خرج همچون استفراغ باشد كه آنچه در تن به كار آيد ، بدان استفراغ خرج شود ، بدين سبب صغر و ضعف زيادت شود و مزاج سرد شود ، و از بهر آن گفتهاند كه بامداد ناشتا نبايد خفت .
و آنچه در آثار مىآيد كه
ترك العشاء مهرمة ،
هم از بهر اين معنى است .
و بيدارى را همچنين احكامى هست از بهر آنكه نبض بيدارى از پس خواب طبيعى ، نخست عظيم و سريع باشد ، پس به نبض طبيعى آن كس باز گردد .
نبض كسى كه ناگاه او را بيدار كنند و بترسانند ، ضعيفتر باشد ، از بهر آنكه روح را از آن ترس هزيمت شود ، پس عظيم و سريع و مختلف و مرتعش گردد ، از بهر آنكه بيدار شدن او طبيعى نباشد و از بهر آنكه قوت بمنع و دفع آن ترس مىكوشد ، نبض ، مضطرب و مختلف و مرتعش گردد . لكن اگر ترس حقيقى نباشد ، آن حال زود باطل شود و نبض بحالى طبيعى باز آيد و اگر ترس حقيقى باشد ، مدتى بر آن حال بماند .
باب چهاردهم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض طعام و شراب
طعام يا اندكى خورده شود يا بسيار ، يا قدرى معتدل و يا چيزى نيك خورده شود يا چيزى بد يا گرم يا سرد ، و خورنده نيز خالى نباشد از آنكه محرور باشد يا مبرود يا معتدل .
اما نبض بسيار خوردن از بهر آنكه گرانى كند ، مختلف باشد و اندر اختلاف ، سريع باشد .
و اما مقدار معتدل از طعام و شراب از بهر آنكه روح و قوت از هضم آن مدد همى يابد ، نبض قوى و عظيم و سريع گردد .
و نبض اندك خوار ، به اندازه قوّتى باشد كه از آن قدر يابد .
و اما نبض محرور كه چيزى گرم خورد ، ضعيف گردد ، از بهر آنكه مزاج او گرمتر شود و سوء المزاج تولد كند ، و سوء المزاج ، ضعف واجب كند و از بهر آنكه سوء المزاج او گرم باشد ، حاجت زيادتى شود ، و حاجت زيادتى سرعت واجب كند يا تواتر .
و اگر چيزى سرد خورده شود واجب كند كه مزاج او معتدل گردد و نبض او قوى باشد .
و همچنين اگر مبرودى چيزى سرد خورد ، سوء المزاج سرد تولد كند و نبض او ضعيف و صغير و متفاوت و بطى گردد .