و اگر چيزى گرم خورد معتدل گردد و نبض او قوى شود و اگر چيزى بد خورده شود يا نيك ، بحسب هضم آن و بحسب مضرت و منفعت آن نبض بگردد ، طبيب را تصرف بايد كرد و آن نبض كه واجب كند جستن .
و اما شراب اندرين موضع خمر را گويند ، بسيارى آن نبض را مختلف كند ، بسبب گرانى ، همچون بسيارى طعام . و لكن اختلاف شرابى چند اختلاف طعامى نباشد ، از بهر آنكه جوهر شراب لطيف است و سبك . لكن افراط شراب رگها را ممتلى كند و بيم باشد كه حرارت غريزى را خبه كند و فرو مىراند ، و اندر مستى هلاك شود .
و شراب گرم بفعل و شراب سرد بفعل همان واجب كند كه طعام گرم و سرد بفعل . لكن شراب گرم بفعل از غريزت دور نباشد و طبيعت آن را زود تحليل كند و با تحليل پذيرفتن همان واجب كند كه طعام سرد و گرم بفعل . لكن سرد بفعل اگر بسيار باشد و گرم ناشده از معده بيرون شود ، مضرت آن بزرگ باشد ، از بهر آنكه سخت گذرنده است ، بيم باشد كه با قوت سردى بمعدن حرارت غريزى رسد و فرو مىراند .
و اما آب از بهر آنكه غذا را بگذراند ، قوت را مدد كند و نبض بدان سبب قوى گردد .
و از بهر آنكه مزاج را گرم نكند و حاجت زيادت نگرداند ، اندر عظيمى و سريعى و تواتر بيفزايد و حكم بسيارى و اندكى همچون حكم بسيارى و اندكى طعام است .
باب پانزدهم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض استفراغ و احتقان
نبض استفراغ تهى باشد و ضعيف و بطى ، و اگر استفراغ بافراط باشد ، دودى باشد و نملى . و نبض احتقان ، ممتلى باشد و اگر احتقان بافراط باشد ، مختلف باشد .
باب شانزدهم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض اعراض نفسانى
اعراض نفسانى ، شادى است و غم و ترس و خشم و مانند آن . اما نبض شادى ، عظيم باشد و متفاوت .
و سبب عظيمى ، حركت روح و حرارت غريزى باشد بجانب ظاهر و طلب ادراك زيادت شادى و تمامى آن و سبب تفاوت ، عظيمى باشد چنان كه معلوم است .
و نبض غم ، ضعيف و صغير باشد و متفاوت يا بطى ، بسبب هزيمت روح از غم و ميل كردن بجانب باطن .
و نبض خوف ، سريع باشد