و كوشيدن او با علت و بسيارى حاجت .
نبض ناموزون ، سبب آن حاجت باشد و مجاهدت طبيعت و گرانبارى قوّت .
اما اگر ناموزونى اندر نقصان زمان سكون افتد ، سبب آن فزونى حاجت باشد و اگر اندر زمان حركت افتد ، سبب آن ضعف قوت باشد يا عدم حاجت ، و نقصان زمان حركت كه بسبب سرعت انبساط باشد نه اين است .
باب هفتم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض سالهاء عمر كودك و جوان و كهل
نبض كودك ، سريع باشد يا متواتر و اندر عظيمى ميانه باشد ، لكن بقياس با تن ايشان عظيم باشد و بقياس با تن بالغ عظيم نباشد . اما سبب سرعت و تواتر ، بسيارى حاجت باشد ، و قوت ناتمام .
و سبب بسيارى حاجت ، بخارهاء تر و پيوستگى هضم باشد ، و سبب ناتمامى قوت ، ترى اندامها و تمام نارسيدگى باشد .
و نبض جوانى ، قوى باشد ، از بهر آنكه قوت دل و قوت اندامهاى او تمام شده باشد و تريهاء كودكى رفته و اگر عظيم شود ، سخت عظيم باشد ، بسبب بسيارى حاجت .
نبض كهل بقياس با نبض جوان ، صغير و بطى باشد و اندر عظيمى و قوت ميانه باشد ، از بهر آنكه حاجت بدان بسيارى نباشد و قوت حيوانى ميانه باشد .
نبض پير ، ضعيف و متفاوت باشد و بسبب رطوبتهاء غريب ، نرم باشد .
باب هشتم از گفتار ششم از بخش اول اندر نبض مزاجها
آنجا كه مزاج طبيعى گرم باشد ، اگر فاعل قوى باشد و آلت نرم ، نبض قوى باشد و عظيم و باسباب ديگر مىگردد .
و آنجا كه گرمى مزاج ، ناطبيعى باشد ، هرچند كه ناطبيعى قويتر باشد ، قوت ضعيفتر باشد ، چنان كه اندر تبهاى محرقه و غير آن .
و نبض مزاج سرد ، يا صغيرتر باشد يا متفاوت يا بطى به اندازه مزاج و بحسب صلبى و نرمى آلت .
و نبض مزاج تر ، يا موجى باشد يا عريض .
و نبض مزاج خشك ، اندر بيشتر وقتها دقيق باشد و صلب و اگر قوّت قوى باشد و حاجت بسيار ذو القرعتين باشد يا متشنج يا مرتعش .