تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
اگر مزاج مرض از نوعى است كه فزودن حاجت ، اعنى فزودن حرارت ، مصلحت است ، دلالت او بر چيز قوى است . و اگر از آن نوع نيست كه مسلى و ذنب الفار ، هر دو ناطبيعى است و صلاح و فساد حال مرض ، تعلق بتدبير و علاج موافق دارد . نبض منقطع ، اين اندر يك نبض باشد و چنان باشد كه حركت انبساط مثلا نزديك انگشت وسطى بگسلد و بر مسبحه تمامى آن پديد آيد . و نبضى ديگرست مانند اين ، آن را ذو الفتره گويند . سبب منقطع و سبب ذو الفتره ، سقوط قوت باشد ، و اين چنان باشد كه قوت حركتى آغاز كند و زود مانده شود تا ناگاه عارض نفسانى پيش آيد و بدان سبب نبض فروگسلد ، دلالت آن بر غايت ضعف باشد . و نبض غزالى هم اندر يك نبض باشد و همچون منقطع باشد بعينه ، لكن تمامت حركت غزالى قوىتر از آغاز باشد و ميان آغازيدن حركت و تمام كردن ، سكونى نباشد . نبض ذو القرعتين ، سبب اين نبض و سبب غزالى ، بسيارى حاجت است و توانايى قوت و صلابت آلت . قوت جهد كند تا رگ را به اندازه حاجت بجنباند ، لكن بسبب صلابت آلت ، حركت به يك بار نتواند كرد ، اندر ميانه ، توقفى افتد اندك و پوشيده ، پس حركت تمام كند ، چنان كه يك حركت به دو دفعت آمده باشد ، و اندر ميان اين دو دفعت ، حركت انقباض نباشد . اين نبض و نبض غزالى ، هر دو دلالت بر فزونى حاجت كنند ، از بهر آنكه حركت دفعت دوم اندر غزالى قوىتر است ، دلالت بر فزونى حاجت بيشترست . مختلف القرعه ، نبضى است كه آغاز حركت انبساط او ضعيف باشد و آخر او قوى يا آغاز ، قوى باشد و آخر آن ضعيف و سبب آن مجاهدت طبيعت باشد . و اين اختلاف اندر يك نبض باشد و آنچه آخر آن قوىتر باشد ، دلالت آن بر بسيارى حاجت و بر مجاهدت طبيعت قوىتر باشد . نبض موجى ، نبضى باشد پهن و نرم و اندر بلندى معتدل ، حركت او اندر درازنا و پهنا بر مثال موج باشد ، چنان كه يك نبض به چند جزو از پس يكديگر مىآيد . و اين از پس گرمابه و شراب خوردن بسيار باشد و اندر استسقا و فالج و ذات الريه ، و اگر اندر تب پديد آيد ، نشان عرق باشد . و سبب اين نبض ، ضعف قوت باشد و بدان سبب ، حركت انبساط به يك دفعت نتواند كرد ، جزوجزو را مىجنباند از درازا و پهنا . و نيز باشد كه قوت ، سخت
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 126 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )