اما طبيعى ، به كار داشتن طعامها و شرابهاء ترىدهنده و گرمابه معتدل و مانند آن .
و ناطبيعى ، استسقاء زقّى و ليثرغس و فالج .
و اسباب ضعف قوت ، سه نوع است :
يكى استفراغ و نايافتن طعام و شراب .
دوم تعب و رياضت بافراط و تخلخل مسام .
سوم بيماريها و دردها كه غشى آرد .
و اصل هر سه نوع ، تحليل بافراط است .
و اسباب باز آمدن قوت اندر بيماريها ، نضج مادّت است ، و بحران نيك ؛ و اندر تندرستى ، شادى معتدل و خشم معتدل و رياضت معتدل و طعام و شراب اندر كميّت و كيفيت معتدل .
و اسباب نبض طويل ، اسباب نبض عظيم است ، لكن مانعى باشد كه از عرض و ارتفاع باز دارد .
اما مانع از عرض دو چيزست ، يكى ذاتى و ديگر عرضى ، اما ذاتى ، صلبى آلت است ، و عرضى ، فربهى و آكندگى گوشت ، و مانع از ارتفاع ، گوشت است كه بر سر رگ نهاده باشد .
و اسباب نبض عريض دو است نرمى و خالى شدن رگ .
و اسباب نبض قصير ، اسباب نبض صغيرست بعينها ، ضعف قوت و كمى حاجت و صلابت آلت .
باب ششم از گفتار ششم از بخش اول اندر اسباب نبض و احوال آن و انواع نبضهاء مختلف
هر نوعى از انواع سوء المزاج كه اندر دل و شريانها پديد آيد ، حال قوت بگردد و نبض بدان سبب مختلف گردد .
و هرگاه كه اندر امتلا تولد كند يا سدهء يا عارضى از اعراض نفسانى پديد آيد ، نبض مختلف گردد و هرگاه كه قوت قوى باشد و نبض مختلف باشد ، سبب اختلاف ، امتلاء همه تن باشد ، يا گرانى معده از طعام .
و هرگاه كه قوت ضعيف باشد و نبض مختلف باشد ، سبب آن مجاهدت طبيعت باشد و بسبب بسيارى خون اندر تن ، نبض مختلف گردد و آن اختلاف بفصد زايل شود .
و اگر خون غليظ و لزج باشد ، روح را اندر شريان خبه كند ، خاصه اگر امتلا از حوالى دل باشد .
اگر فصد اتفاق نيفتد و قوام خون باعتدال باز نيايد ، خناق قلبى تولد كند و حالى مانند سكته پديد آيد و هلاك كند .
و اين امتلا مردم شرابخواره را و كسانى را كه اندر طعام و شراب افراط كنند ، بسيار افتد .
و انواع نبضهاء مختلف كه آن را نامهاست ، نبضى است آن را ذنب الفار گويند و اين ذنب الفار