سوى چپ يا بدان ماند كه يك جزو ميل بسوى بالا دارد و ديگر سوى زير .
دوم ، اندر عظيمى و صغيرى و آن چنان باشد كه بر يك انگشت ، زخم بزرگتر آيد و بر ديگر انگشت خردتر .
و سوم ، اندر متواتر و متفاوت ، و اين چنان باشد كه بر يك انگشت ، متواتر آيد و بر ديگر متفاوت .
چهارم ، اندر تقدم و تأخر ، و اين چنان باشد كه جزوى كه توقع طبيب آن باشد كه نخست حركت كند ، يا توقع آنكه حركت بازپستر كند ، بر خلاف آن آيد .
پنجم ، اندر قوت و ضعف ، ششم اندر گرمى و سردى ، و اين اختلافها اگرچه ممكن است كه باشد ، كمتر اتفاق افتد و دشوار اندر توان يافت .
و اما نبض موزون ، نبضى باشد كه زمان حركت انبساط و زمان حركت انقباض و زمان هر دو سكون كه از پس هر دو حركت باشد ، همه متناسب باشد ، آن را احسن الوزن گويند و مستقيم الوزن گويند .
و نوعى ديگر از نبض موزون ، نبضى است كه اگرچه زمان حركتها و سكونهاى آن متناسب باشد ، طبيعى نباشد ، آن را ردى الوزن گويند و اين چنان باشد كه وزن نبض كودك ، چون وزن نبض جوان باشد يا وزن نبض جوان ، چون وزن نبض پير باشد و آن را متغيّر الوزن و مجاوز الوزن گويند نيز .
و نوعى ديگرست آن را مباين الوزن گويند و اين چنان باشد كه وزن نبض كودك چون وزن نبض پير باشد .
و نوعى ديگر است كه آن را خارج الوزن گويند و اين چنان باشد ، كه نبض كودك نه چون وزن نبض جوان باشد و نه چون وزن نبض پير .
و كيفيت نبض جوان و پير و كودك ، اندر موضع خويش ، ياد كرده آيد ، ان شاء الله .
باب پنجم از گفتار ششم از بخش اول اندر اسباب نبض و احوالآن
اسباب نبض ، آنچه اصلى و ذاتى است ، سه است ، آن را اسباب ماسكه گويند .
اول دل است و شريانها و آن را آلت گويند .
دوم قوت حيوانى است و آن را فاعل گويند .
سيم ، اندر كشيدن دل است و شريانها هواى تازه را به حركت انبساط و بيرون كردن هواء گرم را به حركت انقباض و آن را حاجت گويند .
و اين سه جنس اسباب پديد آمدن نبض است و بدين سبب ، الاسباب الماسكه گويند .
و اندر همهء انواع نبض ، سبب حركت