انبساط ، حاجت است و انبساط همه انواع باندازهء حاجت است . لكن با حاجت ، قوّت فاعل و نرمى آلت بايد تا حركت تمام آيد .
و اگرچه فاعل ، قوى باشد ، حركت به اندازه حاجت كند ، همچنانكه اگرچه آلت نرم باشد ، حركت فاعل به اندازه قوت و به اندازه حاجت باشد و ممكن نيست كه حاجت بيشتر يا كمتر از معتدل باشد ، يا آلت صلبتر يا نرمتر از معتدل باشد و قوت بر حال خويش باشد . از بهر آنكه اين حالها ناطبيعى باشد و با احوال ناطبيعى قوت بر حال خويش نماند .
پس بهر گاه كه نبض از حال طبيعى بگردد ، سبب آن يا زيادت حاجت باشد يا نقصان ، يا توانايى قوت باشد يا ضعف آن ، يا صلابت آلت باشد يا نرمى آن ، از بهر آنكه اسباب ماسكه جز اين سه نيست .
و قوىتر سببى ، حاجت است .
و اسباب زيادت حاجت سه جنس است :
يكى زيادت حرارت ، دوم درد صعب يا تعب و ماندگى مفرط ، سوم بسيارى بخار دخانى كه از عفونت اخلاط ، تولد كند .
و سرعت نبض ، دلالتكننده است برين هر سه جنس ، پس هر گاه كه حركت انقباض ، سريعتر باشد و زمان سكون كه از پس حركت انبساط باشد كوتاهتر ، معلوم گردد كه حاجت به بيرون كردن هواى گرم دخانى بيش است .
و هر گاه كه حركت انبساط سريعتر باشد و زمان سكون كه از پس حركت انقباض باشد كوتاهتر ، معلوم گردد كه حاجت بنسيم هواى تازه ، بيش است .
و هر گاه كه هر دو حركت سريع باشد و زمان هر دو سكون كوتاه ، معلوم گردد كه بسبب ضعيفى قوّت است و تحليل روح .
و فرق ميان زيادت حاجت بسبب حرارتى عارضى چون حرارت خشم و رياضت و گرمابه ، و ميان زيادت آن بسبب حرارتى ثابت چون حرارت تب و سوء المزاج گرم آنست كه حرارت عارضى ، زود زايل شود و نبض به حال طبيعى باز آيد ، و حرارت ثابت لازم باشد و با سبب ، زايل شود .
و فرق ديگر آنكه قوت ، بسبب حرارت عارضى ، ضعيف نگردد و بسبب حرارت ثابت ، ضعيف گردد .
پس معلوم شد كه هرگاه كه اسباب ماسكه معتدل باشد و همه احوال بدن معتدل باشد ، نبض معتدل باشد .
و ببايد دانست كه سبب قوىتر اندر عظيمى نبض ، حاجت است ، پس نرمى آلت ، از بهر آنكه اگر آلت نرم نباشد ، نبض سريع آيد ، از جهت آنكه هرگاهى كه قوت از عظيم كردن نبض باز ماند ، بسرعت تدارك كند ، و هرگاه كه آلت بسرعت مساعدت نكند ، بتواتر
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٢٢