ضد او باشد .
و ممتلى نبضى باشد كه حس انگشت ، حرارت و رطوبت چيزى كه در ميان رگ باشد ، اندر يابد و معنى حرارت و رطوبت ، گرمى و نرمى است يا مقاومتى كه از بسيارى چيزى باشد .
نرمى نه از نرمى رگ باشد ، لكن از نرمى آنچه در ميان رگ باشد .
و مقاومت نه از عظيمى نبض و نه از قوت آن باشد ، لكن از بسيارى آنچه در ميان رگ باشد .
و خاوى ضد ممتلى باشد ، و گفتهايم كه اندر ميان هر دو ضدى ، معتدل باشد .
و بسيار باشد كه فرق ميان نبض صلب و قوى مشتبه گردد . و فرق آنست كه نبض قوى به قوت انبساط ، انگشت را دفع كند و باعتماد انگشت باز كوشد و بسكونى كه از پس انبساط باشد و به حركت انقباض باز گردد و صلابت ناپيدا شود .
و قوت نبض صلب از قوت حركت نباشد و حركت او انگشت را دفع نكند و اندر حال سكون باز نگردد ، و صلابت و مقاومت او با انگشت بر جاى باشد .
و نبض صغير و متواتر نيز مشتبه گردد ، بسبب كوتاهى زمان حركت . و فرق آنست كه كوتاهى زمان صغير ، بسبب كوتاهى مسافت باشد و اندر سريع بسبب سرعت باشد و سريع و متواتر نيز مشتبه گردد . و فرق آنست كه اندر سريع ، روزگار حركت كوتاه است و اندر متواتر روزگار سكون كوتاه است .
اما نبض مستوى ، نبضى است كه حركت بازپسين او به حركت نخستين ماند ، اندر همه بابها ، بدين سبب آن را مستوى گويند .
و مختلف نبضى است كه اندر يك باب ، حركت بازپسين او به حركت نخستين ماند و اندر بابى ديگر نه .
و تحقيق اندرين باب آنست كه گفتهايم كه هر جزوى را از شريان ، حركت بطبع خويش است ، و از بهر حاجت خويش و بدين اعتبار ، ممكن است كه حركت يك جزو از شريان ، مخالف جزوى ديگر باشد اندر يك زخم كه بر انگشت كوبد .
و چنان كه اين معنى از طريق قياس درست است ، از طريق تجربه نيز درست است و آزموده است و يافته . پس اختلاف دو گونه است ، يكى اختلاف ميان دو نبض ، دوم اندر يك نبض . و اين چنان باشد كه حركت يك رگ اندر يك انگشت تا انگشت ديگر بگردد و ازين باريكتر باشد و آن اختلاف باشد كه اندر يك انگشت افتد ، چنان كه زخم بر نيم انگشت ، مخالف زخم ديگر نيمه باشد .
بدين سبب نبض مختلف ، سه نوع است :
يكى آنكه زخم پسين ، مخالف زخم نخستين باشد اندر همه بابها .
دوم ، نبضى كه زخم يك انگشت ، مخالف ديگر انگشت باشد .
سوم آنكه اختلاف
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١١٩