اعتماد كرده و چيزى ناكرده بدست ناگرفته و نبض قوى را و ضعيف را نخست ببايد آزمود ، اگر قوى بايد آن را بقوتى ميانه ببايد گرفت و اگر ضعيف بايد ، انگشتان بر وى سبك بايد داشت و به رفق بايد جست .
و اگر طبيب دست بر مجسّ بيمار چندان نگاه دارد كه درستى نبض حاصل آيد ، ممكن گردد كه حالى از احوال نبض درين مدّت بگردد و طبيب آن را اندر يابد . منفعت آن بزرگ باشد و حال حاضر معلوم گردد . و ممكن نيست كه شريان اندر وى اندرين مدت از حال نرمى بصلبى شود يا از پس پرى ، تهى گردد ، يا از پس تهى ، پر گردد . لكن ممكن است كه اندر سردى و گرمى و عظيمى و صغيرى و اندر تفاوت و تواتر بگردد ، و اندر تقدم و تأخر و قوت و ضعف و دريافتن آن منفعتى بزرگ باشد .
و انگشتان طبيب ، لطيف بايد و بسر انگشتان كارى كند كه پوست آن سخت شود و هرگاه كه انگشت بر شريان نهد يك نوع از انواع نبض كه در وهم او باشد ، بجويد تا نبض آن شخص اندر يابد .
و نبض وقتى بايد جست كه مردم از خشم و اندوه و شادى و مانند آن خالى باشد ، و از ماندگى و رياضت و گرماوه و از خواب بافراط و بيدارى بافراط و از گرسنگى و سيرى دور باشد .
و همچنانكه مزاج هر شخصى ، ديگرست ، نبض نيز ، ديگرست . و نبض هريك در خورد مزاج و سحنه و عمر او باشد ، و در خورد فصل سال و در خورد طبع و هوا و مسكن . پس بايد كه طبيب نبض هر شخصى كه دست بر شريان او نهد بسيار بارها ديده و دست برنهاده باشد ، و نبضهاء او از پس همه حركتها و حالتها كه ياد كرده آمد ، آزموده باشد و عادت نبض او اندر همه حالها بشناخته تا اگر وقتى از آن عادت بگردد آن تغيّر اندر يابد و سبب اين بجويد تا بر آن حكم تواند كرد .
و همه انواع نبض را قياس با معتدل ، تا سريع و بطى و طويل و قصير و غير آن معلوم گردد .
باب چهارم از گفتار ششم از بخش اول اندر اجناس و انواع نبض و احوالآن
اجناس نبض ، هفت جنس است :
يكى آنكه از مقدار مسافت ، حركت رگ جويند و انواع آن نه است ، طويل است و قصيرست و عريض و دقيق و عظيم و صغير و شاهق و منخفض و