هيچ آماس از ماده خالى نباشد و از سوء المزاج و از تغيير شكل و حجم عضو خالى نباشد . و آماس بيشتر اندر اندامهاى نرم افتد .
و گروهى گمان برند كه اندر اندامى كه بغايت نرمى باشد يا بغايت سختى آماس نيوفتد از بهر آنكه تمدد نپذيرد و اين گمان باطل است ، از بهر آنكه دماغ كه بغايت نرمى است و استخوان كه بغايت سختى است هر دو آماس پذيرد .
نبينى كه هر دو غذا پذيرند و ببالند و فزون شوند و اندر طول و عرض و عمق كشيده شوند . مانع چيست از آنكه بدين طريق فضله قبول كنند و آماس پذيرند .
و اگر دندان فضلهء اخلاط قبول نكردى و فضله اندر گوهر او نفوذ نيافتى ، رنگهاى ناطبيعى اندر وى پديد نيامدى و حس ضربان دندان گواهى دهد كه اندر وى عصبى است و سبب ضربان ، حركت شريانى است كه در وى است .
و عضوى كه حس حركت شريانى بدان باريكى بيابد و بىطاقت شود ، چرا ممكن نباشد كه ماده آماس اندر وى نفوذ يابد .
و تا در عضوى جاى آن نباشد كه شريان اندر وى نبض كند ، ضربان پديد نيايد و آنجا كه جاى گنج نبض شريانى باشد ، چگونه شايد گفت كه ماده آماس در وى نگنجد و نفوذ نكند .
و هر آماسى كه ماده آن از عضوى بالاتر بعضوى آماسيده فرود آيد آن را نزله گويند و بسيار باشد كه مادهء بد با اخلاط نيك آميخته باشد و بدان سبب ، بدى ماده ظاهر نشود .
پس اگر استفراغى اتفاق افتد و اخلاط نيك بدان استفراغ كم شود و خلط بد اندر تن بماند ، مضرت آن ظاهر شود .
و باشد كه طبيعت آن را به ظاهر بشره دفع كند و آماسها و بثرها پديد آيد .
و باشد كه دفع نتواند كرد ، اعيا و تكسّر اندر تن پديد آيد . و مثال اين ، زنى كه اندر تن او اخلاط بد با نيك آميخته باشد و بچه را شير مىدهد ، خلط نيك بدان طريق خرج مىشود و خلط بد اندر تن وى بماند ، مضرت آن پديد آيد و طبيعت آن را دفع كند بر تن او گر و خارش پديد آيد .
و همچنين مردى كه در تن او خلط بد با نيك آميخته باشد اگر او را جراحتى رسد و خون بسيار از وى برود ، خلط بد اندر تن او بماند ، اگر طبيعت آن را دفع نكند ، بر تن او آماسها و بثرها پديد آيد .
و بعضى حالهايى است كه طبيبان آن را از جمله حالهاء بيمارى شمارند ، چون داء الثّعلب و داء الحيّه و چون شكستن و ريزيدن موى و از رنگ خويش
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١١٣