گشتن آرد . و هرگاه كه مردم آب سرد خورد ، حس آن در دماغ پديد آيد .
و دوم ، چون دو عضو بهم نزديك باشند ، يكى كه ضعيفتر باشد ، فضلهء عضو قوىتر قبول كند ، چنان كه گوشت بغل ، فضلهء دل و غدد بن ران فضله جگر .
سوم ، آنكه عضوى اندر زير عضوى باشد ، فضلهء عضو زبرين بعضو زيرين فرود آيد ، چنان كه نزله از دماغ به شش فرود آيد .
چهارم ، چنان كه دو عضو اندر يك كار شريك باشند ، يكى مبدأ باشد و ديگر آلت آن كار باشد .
هرگاه كه اندر مبدأ آفتى پديد آيد ، فعل آلت بسبب مشاركت ، با آفت شود ، چون شش كه آلت دم زدن است و مبدأ كار او حجاب است ، بدين مشاركت آفت حجاب ، اندر دم زدن كه شش آلت آنست ، پديد آيد . و چنان كه حنجره آلت آواز است و ماده آواز به حركت سينه به حنجره رسد ، هرگاه كه اندر حركت سينه آفتى پديد آيد ، آن كار حنجره با آفت باشد و آواز يا ضعيف گردد يا باطل شود .
و چنان كه عصب آلت حس و حركت است و مبدأ آن دماغ است ، آفت دماغ اندر فعل عصب پديد آيد .
پنجم ، اگر عضوى را با عضوى مشاركت باشد و بميانجى عضو دوم عضو نخستين را با عضو سوم مشاركت افتد ، چنان كه دماغ را با جگر مشاركت است به رگها كه از جگر بدماغ بر مىشود و غذا مىرساند ، و جگر را با گرده مشاركت است به رگهاء غذادهنده و بمنفذ كه آب از خون جدا شود ، بدان مقدار به گرده آيد ، پس به ميانجى جگر ، دماغ را با گرده شركتى افتد .
باب چهارم از گفتار پنجم از بخش اول اندر بيماريهاء مزاجى و احوال آن
بيماريهاء مزاجى چنان باشند كه مزاج عضوى يا مزاج شخصى از آن مزاج كه صحت او بدانست بگردد .
اما گاه باشد كه مزاج اندر يك كيفيت بگردد ، چنان كه اندر گرمى بافراط شود يا اندر سردى يا اندر خشكى يا اندر ترى و اين را سوء المزاج مفرد گويند . يا چنان باشد كه اندر دو كيفيت بگردد ، چنان كه يا گرم و خشك شود يا سرد و خشك ، يا گرم و تر ، يا سرد و تر ، و اين را سوء المزاج مركب گويند . اين هشت نوع است ، چهار مفرد و چهار مركب ، از بهر آنكه بيرون ازين هشت ،