تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
مزاجى ديگر ممكن نيست . چنان‌كه مزاجى گرم و سرد با مزاجى خشك و تر ممكن نيست . و سوء المزاج ، يا با ماده بود يا بىماده ، سوء المزاج بىماده را سوء المزاج بىماده گويند و با ماده را سوء المزاج ماده‌ئى گويند . پس انواع سوء المزاج شانزده است ، چهار مفرد ، چهار مركب ، چهار ساده ، چهار با مادت . مثال سوء المزاج گرم بىماده ، تب دق است . و مثال سوء المزاج با ماده ، تبهاى خونى و صفرايى ، و مثال سوء المزاج سرد بىماده ، جمودست كه اندر هواى سرد و باد دمه باشد . و مثال سوء المزاج سرد با ماده ، فالج و مثال سوء المزاج تر بىماده ، نرمى گوشت و پوست و بتازى ترهّل گويند . و مثال سوء المزاج تر با ماده ، استسقاء لحمى گويند . و مثال سوء المزاج خشك بىماده ، تشنج خشك كه از پس استفراغها و از پس رنج و رياضت پديد آيد . و مثال سوء المزاج خشك با ماده ، سرطان و جذام . اين شانزده گونه سوء المزاج ، گاه باشد كه اندر همه تن افتد و گاه باشد كه اندر يك عضو يا ضعيف‌تر . و هر خلطى كه فزون‌تر از مقدار طبيعى گردد يا كمتر يا كيفيت آن قوىتر باشد يا ضعيف‌تر ، سبب بيمارى شود ، از بهر آنكه هرگاه كه يك خلط فزون‌تر شود يا كيفيت آن قوىتر شود ، فزونى آن يا قوّت كيفيت آن بر تن يا بر يك اندام غلبه كند ، مزاج را از اعتدال بيرون برد . و هرگاه كه كمتر شود يا كيفيت آن ضعيف باشد ، ضد آن خلط غلبه كند و مزاج را بگرداند . و از سوء المزاج خون و از عفونت آن تب دموى تولد كند و از سوء المزاج ديگر اخلاط هيچ تب تولد نكند تا عفونت نپذيرد . و خون جز اندر تجاويف عروق نباشد و ديگر اخلاط هم اندر تجاويف عروق باشد و هم بيرون تجاويف عروق باشد . و هرگه كه خلط عفونت پذيرد تب تولد كند . و بسيار باشد كه از انواع سوء المزاج مفرد يا مركب يك نوع اندر عضوى پديد آيد يا اندر همه تن ، آن را سوء المزاج نگويند تا از اعتدال چندان دور نشود كه آفت و ضرر اندر فعل آن عضو پديد آيد . و هرگاه كه از سوء المزاج ، آفتى اندر عضوى پديد آيد ، درجه اول باشد ، و درجه آخرين ، آن باشد كه سوء المزاج طبيعت عضو را بگرداند و از اعتدال