و جاذبه دوم ، غذاء حقيقى را از شاخهاء رگها جذب كند از بهر خود .
و ماسكه و هاضمه و دافعه نخستين ، امساك و هضم و دفع از بهر همه تن كنند ، و ماسكه و هاضمه دوم ، امساك و هضم از بهر او كنند .
و طعامهاء رقيق چون چيزهاء آشاميدنى ، ماسكه معده آن را چندان نگاه دارد كه هاضمه آن را هضم كند ، همچنانكه طعام غليظ را .
و آنچه قومى گمان بردهاند كه طعام رقيق ، به زودى هضم ناشده از معده فرو آيد ، گمانى باطل است ، از بهر آنكه كار ماسكه نگاه داشتن است رقيق را همچنانكه نگاه دارد غليظ را ، و بر آن همچنان مشتمل شود كه بر غليظ ، تا هاضمه كار خود تمام كند ، پس آن را بدافعه باز گذارد ، باذن الله تبارك و تعالى .
تمام شد سخن اندر اجزاء بدن انسان از كار اركان و اخلاط و مزاج و اعضاء بسيط و مركب و ارواح و قوتهاء طبيعى و حيوانى و نفسانى ، به حمد الله و منّه .
گفتار پنجم از بخش اول از كتاب اغراض اندر شناختن تندرستى و بيمارى و سبب و عرض و بيماريهاء شركتى و مزاجى و بيماريهاء اندامهاء مركّب و غير آن و اين گفتار پنج بابست
باب اول از گفتار پنجم از بخش اول اندر تندرستى و بيمارى مطلق و احوال آن
تندرستى مطلق آنست كه مزاج و تركيب اندامهاء بسيط و مركب بر هيئتى باشد كه افعال اندامها همه تمام باشد و بىآفت . اعنى مزاج اندامهاء بسيط معتدل باشد ، اعتدال خاصه كه هريك را بايد . و اشكال اندامهاى مركب اندر كميّت و كيفيت بر هيئتى باشد كه منفعت و فعل هريك بىمضرت و بىآفت باشد .
و هر مزاج و تركيب كه از آنچه بايد بگردد و بدان سبب ضرر اندر فعل او پديد آيد ، بيمارى باشد .
و اما بيمارى حالى است ناطبيعى چون مزاج يا تركيبى ناطبيعى و بدان سبب اندر يك قوت از قوتهاى اندامها يا اندر بيشترى ، آفت پديد آيد بذات . پس تندرستى مطلق يك جنس است و ياد كرده آمد .
و بيمارى سه جنس است :
يكى آنكه مزاجهاء اندامهاى بسيط ، معتدل نباشد ، آن را سوء المزاج اعضاء بسيط گويند .
دوم آنكه تركيب