هر دو آلت ، مثال آبست و مثال خاكست تر كرده ، از بهر آنكه آب هميشه نقشها زود پذيرد و هيچ نگاه ندارد و زود رها كند و خاك تر كرده هم نقش پذيرد و هم نگاه دارد ، اين جمله قول محققان است .
و نظر طبيب ز آنجا كه صنع اوست اندر سه قوت بيش نيست ، يكى حس مشترك و ديگر قوت مفكّره و سه ديگر قوت حافظه .
پس نزديك طبيب ، قوت دوم ، مفكّره است و بعضى محققان اين قوت را گاهى مخيّله گويند و گاهى مفكّره . هرگاه كه اين قوت را قوت متوهّمه به كار دارد يا اين قوت خود به كار خويش قيام كند او را مخيّله گويند .
و شرح متوهّمه هم اندرين باب ياد كرده آيد .
و اگر اين قوت دوم را عقل انسانى كار فرمايد او را مفكّره گويند .
و فرق ميان تخيّل و تفكّر آنست كه مخيّله ، خيال صورت محسوس نگاه دارد و آن را با غايتى پيش حس باز آرد ، چنان كه يافته باشد ، بىهيچ تصرفى .
و مفكّره اندر صورتها كه ادراك افتاده باشد تصرفها عجب كند ، گاهى تركيب كند و گاهى تفصيل و گاهى صورت محسوس را از قوت حافظه باز خواهد و گاهى صورت نامحسوس تصور كند . اما تركيب كه اين قوت كند ، چون صورت انسان پرنده و انسان با دو سر و مانند آن باشد .
و امّا تفصيل ، چون صورتى نفسانى بىسر يا بىدست . و اما صورت نامحسوس ، چون كوهى زمرّد و چون خانهيى ياقوت و مانند آن . و آلت و محل اين قوت جزو ميانين است از دماغ .
و قوت مخيله اندر حيوان ، بجاى مفكره است اندر انسان ، از بهر آنكه ، حيوان را مفكره نيست البته و مخيله نيز ضعيف است ، از بهر آنكه صورت محسوس نيز چندان نگاه ندارد كه مخيله انسان .
و اين قوت ، اعنى مخيله اندر حيوان ، آلت قوت متوهمه است .
و متوهمه قوتى است ، حيوان را كه از چيزى محسوس ادراك كارى كند نامحسوس ، و حكم كند بر چيزى محسوس بكارى نامحسوس ، چنان كه از صورت گرگ دشمنى و درندگى ادراك كند و حكم كند بر وى بدشمنى ، و از صورت كسى كه او را بعلف تعهد كند ، صورت دوستى ادراك كند و حكم كند كه او دوست است .
و معلوم است كه اين حكم بقوتى مىكند كه از چيزى محسوس ، معنى نامحسوس ادراك كند و اين قوت انسان را نيز هست . و فرقى هست ميان اين قوت و قوت مفكره ، بدانچه اين قوت را اين معنى ادراك كند و اين حكم كند كه ياد كرده آمد .
و قوت مفكره ميان نيك
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص١٠٤