تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
طبيعى است از بهر آنكه حاجتمندى او را به قوت حس ادراك كند و ليفهاى جاذبه او بطبع در حركت آيد و دليل برين آنست كه هر غذا كه در گرسنگى خورده شود بدان ماند كه معده باستقبال آن مىآيد و آن را بشتاب مىربايد . و هر غذا كه بر سيرى خورده شود ، معده اندر قبول آن كسلان باشد . و نيز هرگاه كه معده ممتلى باشد و حس گرانى يابد ، دافعه در حركت آيد و رحم همچنين هرگاه كه حس مباشرت يابد جاذبهء او در حركت آيد ، و در آخر حمل حس گرانى بيابد ، دافعهء او بطبع در حركت آيد ؛ بدين طريق درست گردد كه فعل هر دو عضو به قوت حس و قوت طبيعى تمام مىشود . و فعل مرى به قوت اختيارى و قوت طبيعى است و آلت قوت طبيعى ليف جاذبه است و آلت قوت اختيارى عضله حلق است . و دليل برين كه فعل او بدين دو قوت است آنست كه دارويى كه طعم او خوش نيست اگرچه داروخوار كوشد كه به قوت اختيارى فرو برد جاذبه آن را جذب بدشوارى كند ، بدين سبب به قوت جاذبه ، گاه باشد كه باز گردد ، يعنى قى كند . و ببايد دانست كه حرارت را و برودت را اندر قوتها و فعلهاى اندامها معونتى است از بهر آنكه حرارت ، يار قوت جاذبه است ، از بهر آنكه حرارت جذب كننده است و ماده غليظ را گدازنده و رقيق‌كننده و قوت برودت را شكننده و از فعل خويش بازدارنده تا قوت جاذبه ضعيف نشود ، از بهر آنكه فعل برودت بازداشتن مادّت است از حركت و از تحليل و آن را غليظ كند و منفذها را فراز هم آرد و تنگ كند و حرارت را از گداختن باز دارد تا قوت امساك قوت ماسكه تمام آيد ، باذن الله . و ببايد دانست كه بعضى طبيبان گفته‌اند كه باطن معده از كيلوس كه در تجويف او باشد غذا يابد ، بحث است ، از بهر آنكه معلوم است كه تا كيلوس از معده بجگر اندر نيايد و مستحيل نشود و خون نگردد و فضلهاى ( فضله‌هاى ) خون كه صفراست و كفك اوست و سودا كه ثفل اوست و آب كه با وى آميخته است از وى جدا نشود ، غذا را نشايد . چگونه تواند بود كه معده از كيلوس غذا گيرد ، و اگرچه كيلوس خام غذاء معده شود ، چگونه ممكن گردد كه بر مزاج ، صحت بماند و آن را چگونه هضم كند تا غذاء او گردد . پس رأى صواب آنست كه بدانى كه قوتهاء جاذبه و ماسكه و هاضمه معده ، هر يك دو نوع است ، جاذبهء نخستين ، طعام از مرى وز دهان جذب كند از بهر همه تن ،