و بد فرق كند و تركيبها و تفصيلها محسوس و نامحسوس كند ، چنان كه ياد كرده آمدست .
و اما قوت سيم نزديك طبيب ، قوت حافظه است كه نزديك محققان ، قوت پنجم است و اين قوت را نيز قوت مذكّره گويند و او خازن معانى نامحسوس است كه از همه صورتهاى محسوس ادراك كند و اين حكمها ياد دارد .
و آلت و محل اين قوت ، جزو پسين از دماغ است . و بر طبيب ز آنجا كه صنعت اوست ، بيش از آن نيست كه سه قوت را كه نظر او اندر آنست بشناسد و محل و آلت هريك بشناسد تا اگر اندر كار قوّتى ، آفتى و تقصيرى افتد ، آلت آن قوت را علاج كند و داند كه موضع علاج كدام است .
باب پنجم از گفتار چهارم از بخش اول اندر آنك هر فعلى از فعلهاء اندامها به چند قوت تمام شود
ببايد دانست كه افعال بعضى اندامها به يك قوت تمام باشد ، و بعضى به دو قوت .
اما آنچه به يك قوت تمام گردد ، فعل اندامهاء متشابه الاجزا است اندر جذب غذا ، از بهر آنكه هريك بطبع غذاى موافق گوهر خويش جذب كند . مثلا استخوان غذا سرد و خشك جويد كه موافق گوهر اوست و جز آن را جذب نكند ، و گوشت جز غذاى گرم و تر جذب نكند و ديگر اندامها برين قياس ، كار همه به مجرّد قوت طبيعى باشد .
و اگرچه قوت جاذبه عضو جاذب را معونت قوت دافعه آن عضو كه از وى جذب مىكند به كار آيد ، جاذبه اين و دافعه آن هر دو طبيعى است . و پس جذب عضو جاذب و دفع عضو دافع به مجرد قوت طبيعى است . و پس فعل زهره و فعل سپرز و فعل گرده اندر جذب فضله خون و جذب غذاى خويش همه به قوت طبيعى مجردست . و فعلهاء عضلها كه حركت اندامها بدان است به يك قوت تمام گردد و آن قوت اختيارى مجردست . و دفع مثانه و دفع امعاء مستقيم هم به مجرد قوت اختيارى است از بهر آنكه دفع هر دو به حركت عضله است و حركت عضله به قوت اختيارى مجردست .
و آنچه به دو قوت تمام گردد فعل معده است و فعل رحم و فعل مرى .
اما فعل معده و رحم به قوت حساسه و قوت