تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
و لطافت اخلاط تولد كند ، همچنانكه مادت اندامها از كثافت اخلاط است ، مادت روح ، لطافت اخلاط است و همچنانكه لطافت طعام اندر جگر ، خون گردد ، لطافت خون اندر دل ، روح گردد و قياس خون با روح همچنان قياس خون است با طعام . و هرگاه كه روح تولد كند ، اندر حال پذيراى قوت حيوانى گردد و همه اندامها به قوت حيوانى قابل قوتهاء نفسانى و غير نفسانى شوند . و اگر قوتهاء نفسانى از عضو زايل گردد و قوت حيوانى بر جاى باشد ، عضو زنده باشد ، چون عضو مفلوج كه او را حس و حركت نباشد و زنده باشد و تباه نشود . و عضو مرده از بهر آنكه قوت حيوانى او باطل شده باشد ، زود تباه گردد . و عضو مفلوج از جهت آنكه قوت حيوانى با وى است شايسته قبول حس و حركت است تا چون علت زايل گردد ، حس و حركت به دو باز آيد . و نزديك ارسطاطاليس ، روح نفس را كه مبدأ همه قوتها است به قوت حيوانى قابل گردد ، لكن كار قوتهاء نفس آن وقت پديد آيد كه روح اندر همه اندامها اندر آيد و هر جزوى از وى اندر اندامى استحالتى ديگرگون پذيرد و مزاج آن اندام گيرد ، چنان كه اندر تجويف دماغ مزاج دماغ گيرد و ديگر اندامها همچنين تا بدان مزاج شايسته آن گردد كه اثر قوت نفس از آن عضو پديد آيد . و نزديك طبيبان نيز اگرچه روح به قوت مزاج خويش قابل قوت حيوانى است ، بدان حاجت است كه اندر هر اندامى استحالتى يابد و مزاج آن اندام گيرد تا افعال قوتهاى نفسانى پديد آيد . و با آنكه روح را بمزاج خويش و بقبول قوت حيوانى كمالى است ، اين كمال او را كفايت نيست اندر آنكه قوتهاى نفس گردد . و تا هر اندامى استحالتى نيابد و مزاج آن اندام نگيرد ، قابل قوتهاء نفس نگردد و افعال آن قوتها اندر آن اندامها پديد نيايد ، چنان كه حس بصر و سمع و شم و ذوق و لمس از اندامها كه آلت اين حاستها است آن وقت پديد آيد كه روح به قوت حيوانى ، قوت نفسانى را از دماغ به رطوبت جليديّه و به عصب سمع و بينى و زبان رساند تا افعال قوتهاى نفسانى را اندرين اندامها پديد آيد . برين جمله معلوم گردد كه روح به مجرد مزاج خويش قابل قوتهاى نفسانى نگردد تا نخست قوت حيوانى اندر وى موجود نگردد و قوتهاى نفسانى را
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 102 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )