تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
معده ، طعام را كيلوس گرداند ، و جگر كيلوس را خون گرداند و خون از جگر باندامها رسد ، پس جاذبهء هر اندامى آنچه گوهر او را شايد جذب كند و ماسكه نگاه دارد و هاضمه آن را كيموس گرداند و غاذيه آن اندام را بپروراند . و اين غاذيه را مغيّره نيز خوانند از بهر آنكه كيموس را بدان عضو ماننده كند ، و منميه قبول كند و بدان اندام پيونداند . آفريدگار تبارك و تعالى اين قوتها را اسباب بقاى اشخاص كردست تا چندانكه ممكن باشد باقى باشند . و دو قوت ديگرست كه سبب بقاى نوع كردست ، يكى قوت مولّده است و ديگر مصوّره . اما مولده دو نوع است ، يكى توليد منى كند اندر نر و ماده ، و ديگر قوتها را كه اندر منى باشد از هم جدا كند . و اين چنان باشد كه منى اگرچه به صورت يكسان است ، از هر جزوى از وى عضوى ديگر آيد ، آن جزو كه از وى استخوان آيد مزاجى ديگر دارد و آنچه عصب را شايد مزاجى ديگر . پس قوت مولده ، اين اجزا را بدان مزاج گرداند كه آن عضو را شايد ، طبيبان آن قوت را مغيرهء نخستين گويند . قوت مصوّره به تسخير آفريدگار سبحانه و تعالى خطها و شكلهاء اندامها پديد آرد . و ببايد دانست كه هرگاه كه اندر كارهاء معده و جگر يا اندر كار قوتهاء اندامها تقصير افتد ، خلل اندر تن پديد آيد . مثلا اگر اندر كار قوت جاذبه يك اندام يا همه اندامها تقصير افتد ، علتى است كه آن را عدم الغذا گويند ، اين علت پديد آيد . و اگر اندر كار قوت مغيره و جگر و ديگر اندامها تقصير افتد و قوت دافعه اندامها نيز تقصير كند ، استسقاء لحمى تولد كند ، از بهر آنكه غذا جذب كرده شدست ، لكن در گوهر اندام نفزودست و به دو ماننده نشدست ، و دافعه اندامها نيز تقصير كردست . و اگر غذا جذب كرده باشد و در گوهر اندام فزوده ، لكن مانند او نشود ، بهق و برص تولد كند .

باب سيم از گفتار چهارم از بخش اول اندر قوت حيوانى

قوت حيوانى ، قوتى است كه اندامها بوجود او پذيراى قوت حس و حركت گردد و فعل و معنى حيوة اندر همه بوجود او پديد آيد . و روح نزد طبيبان ، گوهر لطيف است از بخار خون