تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
كردند ، كه در اين روزها به آستان‌بوسى روانهء اردوى مبارك شود . چاكر نيز تدارك و تهيهء اسباب حركت خود كرده ، بارها را بعضى دون بعض ببستم . « فقرا » از حركت چاكر مستحضر شده ، هجومى تام و ازدحامى مالاكلام « 1 » بنمودند . چاكر به قدر 2 تومان در ميان آنها تقسيم كردم ، و همه را به دعاگوئى و ثناجوئى ذات قدسى صفات ملكى ملكات شهريار جمشيد خدمت ستاره حشم ، ترغيب و تحريص بنمودم . و پاره [ اى ] از « اعيان » و « اشراف » ديدن وداع از خانه‌زاد كرده ، مراجعت نمودند ، و آمديم تا به منزل رسيديم . بارهايى كه روانه كرده بوديم ، قاطرها همگى را ريخته بودند . به واسطهء آن‌كه طور بودند و 2 نفر از نوكرهاى خانه‌زاد را لگد زده و دست‌شكسته بودند ، بسيار اوقات بر اين چاكر تلخ شده ، چاره [ اى ] ندانستم غير [ از ] آن‌كه يك شب در همان ده رحل اقامت انداخته ، تا قاطرها را برده ، به صاحبانشان رد كرده ، برگردند . شب شد . شام صرف شد ، با چند نفر از كدخدايان ده ، بعد از آن به واسطهء خستگى راه خوابيديم . « 2 »

يوم بيست [ و ] هشتم شهر رجب المرجب

صبحى ، بعد از اداى نماز و صرف چاى و دعا به وجود مبارك ظل اللهى ، يك نفر از آدم‌هاى « شاهزاده » آمد و نوشته داده ، معلوم شد كه از اردوى همايون آمده بود ، و خبر ورود شاهنشاهى را كه پرسيدم ، گفتند كه در يوم سه‌شنبه ، نهم [ شعبان ] « قبله عالم و عالميان » وارد « دار السرور » « 3 » مىشوند . تا 2 ساعت از روز گذشته ، برخاسته ، به تماشاى صحرا رفتيم . يك عدد « قمرى » هم شكار كرده ، به رودى برخورديم . آن‌جا ايستاده ، تا اسب‌ها را در ميان آب شست [ و ] شو كردند . بعد از آن مراجعت كرده ، روبه منزل برگشتيم . صداع « 4 » شديدى عارض خانه‌زاد شده ، قدرى « شوربا » آوردند . صرف شد . خوابيديم .
هامش
( 1 ) . جملهء اسمى ، به‌معناى بسيار ، آن‌چه كه در آن مجال سخن‌گفتن نباشد . ( 2 ) . در اصل : خابيديم ( 3 ) . لقب شهر بروجرد . ( 4 ) . صداع( soda )، دردسر .