دادهاند « 1 » ، و لكن 10 روزه رسيده است . 5 روز جيره در ميان گم شده است .
[ سهشنبه ، دوم شهر شعبان المعظم ]
صبحى برخاسته « 2 »
نحجح و نجخ - ؛ س 3 ظصفب ، به ديدن « ميرزا ابو طالب وزير » رفتم . بعد از آنكه قات حاصل گرديد ، به حالش بصيرتى انداخته ، حال و خيالش را به طرز حقبينى مناظره و مشاهده نمودم .
الحق مردى است « خوشسيرت » و « نيكوسريرت » « 3 » . سلوكش با « رعايا » به نهج « 4 » « عدل » و « داد « 5 » » و با خلق خدا و رعيت پادشاه - روحى فداه - بر طريقهء « رأفت » و « و داد » .
از طرز محاكمتش ، دلى نرنجيده ، و از طور مصاحبتش ، هيچ مصاحبى با ملالتى نديده [ است ] .
نام نيكش « ابو طالب » و در خدمت پادشاه جمجاه ، طالب و راغب .
در تفحص خدمات او برآمدم . آنچه مشخص گرديد ، 2 ماه است كه در تدارك موكب مسعود اقدس همايونى بوده ، و دقيقه [ اى ] نغنوده « 6 » [ است ] . اولياى دولت قاهره را دعاگوى ، و رعاياى سلطان جم نشان را « دلدار » و « دلجو » [ است ] .
هامش
( 1 ) . در اصل : دآدهاند
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . سريرت( sarirat )، باطن ، نيت .
( 4 ) . نهج( nahj )، راه آشكار و روشن .
( 5 ) . در اصل : دآد
( 6 ) . نخوابيده ، نيارميده ، نياسوده .