يوم چهارشنبه ، نوزدهم شهر رجب « 1 »
در اينروز به بازديد « ميرزا هاشم » رفته ، « ميرزا على محمد اصفهانى » را كه سپرده به اوست ، ديدم [ كه ] ناخوش و بسترى افتاده است و هيچكس بر سر او نيست .
پاره [ اى ] سئوال و جواب با او كردم . ديدم بسيار مرد درستى و متينى است .
در هنگامى كه احوالات خود را شرح مىداد ، بىاختيار گريان شد و از « بىكسى » و « بىمونسى » و غم « غربت » و « غريبى » خود شكايتها كرد .
پاره [ اى ] او را « تسلى » و « دلدارى » داده ، به الطاف و اعطاف اولياى دولت سپهر بسطت ، مستظهر و اميدوارش نمودم .
يوم پنجشنبه ، بيستم شهر رجب
در اينروز نيز طرف عصر ، تعزيه خامس آل عبا حضرت سيد الشهدا - عليه آلاف التحيه و الثنا « 2 » - را بيرون آورده ، شربت و قهوه به مردم خورانده ، پس از اتمام دعاى صحت وجود معدلت آمود اعلىحضرت شهريار دينپناه را به جاى آورديم .
و بعد از اتمام ، تعارف « روضهخوان » و « شبيهگردان » را داده ، پاره [ اى ] از عملهء « شبيه » را كه رسم است « خلعت » مىدهند ، داده ، آن شب را از همه مهمانى كردم .
يوم جمعه ، بيست [ و ] يكم شهر رجب
در اينروز ، جمعى از اعيان و اشراف ولايت و پاره [ اى ] از عملهجات در خانهء « نواب شاهزاده » به ديدن چاكر آمده ، صرف چاى و نهار كرده ، برفتند . و طرف عصر ، خانهزاد به بازديد پاره [ اى ] از « معارف » ، كه در اين مدّت به ديدنم آمده بودند ، رفته ، حوالى غروب به منزل خود مراجعت كردم .
و آن شب با « يوزباشى » و « محمد صادق بيك » در منزل خود بهسر برده ، بعد از صرف چاى و شام و دعاى خسرو گردون غلام بخفتيم .
يوم شنبه ، بيست [ و ] دوم شهر رجب المرجب
صبح از خواب برخاسته « 3 » ، بعد از نماز و دعاى شهريار بندهنواز ، به بازديد « برزو خان ارمنى سرهنگ » رفته ، ساعتى با يكديگر نشسته ، از هرطرف صحبت داشته و
هامش
( 1 ) . تاريخ دوباره تكرار شده ، اما به نظر مىرسد كه دنبالهء وقايع همانروز گزارش شده باشد .
( 2 ) . جمله اسمى دعايى ، بهمعناى هزاران درود و ستايش بر او باد . ( فرهنگ فارسى معين ، 4 / 3806 ) مسلمانان معمولا در پايان نام پيشوايان دينى خويش ( مانند امامان شيعه اثنى عشرى ، پيامبر اسلام ، عمر ، ابو بكر ، عثمان ، معاويه ، خالد بن وليد و امثالهم ) اين عبارت را به كار مىبرند .
( 3 ) . در اصل : برخواسته