[ بروجرد ]
و از آنجا گذشته ، نزديك شهر « بروجرد » « 1 » شدم . ولايتى را ديدم به اصناف و انواع ازهار « 2 » و رياحين مشحون و به كثرت اشجار و عذوبت « 3 » انهار و سلامت هوا و روح صفا مقرون ، لطافت سير و گشت او طعنه بر بهشت زرين « 4 » زده [ است . ]
تا دروازهء شهر رسيدم ، رقعه به « ميرزا ابو طالب وزير » نوشته ، از جهت منزل روانه كردم . بعد از زمانى اندك ، خانهء بسيار خوبى از براى چاكر درگاه شاهنشاهى خالى كردند . رفتيم و آسوده شديم .
به واسطهء كسالت راه ، ناخوش شدم . خوابيدم . الحمد للّه كه احوالم خوب شد .
مغرب شد . شام صرف شده ، خوابيديم .
يوم دوشنبه ، غرّه شهر شعبان المعظم
صبح زود برخاستم « 5 » .
صاحبخانه آمد . مىگفت كه بنده پسر « حاجى نادعلى چيتساز » مىباشم . اگر توجهى از سركار شود ، الآن قلمكار و چينى خواهم ساخت ، كه همهء استادان بگويند از مال « فرنگ » بهتر است .
و چاكر وعدهء عرض كردن به خاك پاى مبارك كرده ، بعد از آن به حمام رفته ، بيرون آمديم . نهار صرف شد . خوابيديم .
2 ساعت به مغرب مانده ، از خواب برخاستيم « 6 » . چاى آوردند . صرف شد . بعد از آن ، شخصى كه در ميان فوج « سربندى » آجودان بود ، به ديدن آمد . حقيقت ، جوان بسيار خوبى بود . در همهچيز آراسته و پيراسته [ بود ] و صد حيف كه او را اخراج كرده بودند .
و شخصى مذكور ساخت كه سرباز « سربندى » را جيرهء 15 روزه از ديوان حواله
هامش
( 1 ) . « بروجرد( Borujerd )، كه در عصر قاجار شهر شادى ( دار السرور ) لقب يافته بود ، مركز شهرستانى است به همين نام در شمال استان لرستان ، در موقعيت جغرافيايى 48 درجه و 45 دقيقه و 30 ثانيه طول شرقى و 33 درجه و 53 دقيقه و 45 ثانيه عرض شمالى . به آن بروگرد يا وروگرد هم گفتهاند و ظاهرا از بناهاى ويروى اشكانى است . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 431 ، 59 خانوار و 541 ، 228 نفر جمعيت داشته و مردم آن بالاترين نرخ باسوادى و تحصيلات عاليه را در كشور دارند .
( 2 ) . در اصل : اذهار
( 3 ) . در اصل : غدونت
( 4 ) . بروجرد در دامنه هموارى واقع است . شهر خوبى است . قلعه دارد . بازارها و حمامها و كاروانسراهاى خوب دارد . . . آنقدرها باغات باصفا و تكاياى خوب در اطراف اين شهر هست كه چشم از سير آنها بازماند . » ( سفرنامه مكه ، 273 ) .
( 5 ) . در اصل : برخواستم
( 6 ) . در اصل : برخاستيم