بود . در خانهء « لطفعلى خان » رفته ، پياده شده و خوابيديم . « 1 »
از خواب برخاسته « 2 » ، نهار آوردند . قدرى صرف شد .
بعد از آن برخاسته « 3 » ، سوار شديم .
[ دولتآباد ]
وارد « دولتآباد » شديم . در « باغ جنت » رفته ، باغى ديدم باصفا و خوشبنا . نسيمش معطر ، شميمش معنبر ، رياحينش ماذفر ، « 4 » اشجارش چون قامت سهىقدان دلاويز و انهارش چون مشرب شيرينلبان شورانگيز .
بيت
يكى باغى ز جنت او نمونه * در او گلها شكفته ، گونهگونه
اگر جزئى « 5 » توجهى شود ، بد نخواهد بود .
دامن را پر از گل كرده ، به منزل رفته ، دعاى دولت ابود و خلود ذات قدسى صفات اعلى « 6 » حضرت شهريارى را بهجا آورده .
[ بيت ]
گُل همين پنج روز و شش باشد * و اين گلستان هميشه خوش باشد
يوم يكشنبه ، سلخ « 7 » شهر رجب المرجب
از منزل سوار شده ، راه مىبريديم تا به دهى رسيديم كه بر جمع او ، دو مقابل افزوده شده بود ؛ و رعاياى اين بلد ، بسيار گريه و زارى مىكردند .
در همان مكان ، نهار صرف شد . در بين نهار ، چند نفر رعايا درگذرا آمدند « 8 » بروند ، ايشان را صلا « 9 » به طعام زده ، نيامده ، دعاى وجود معدلت آمود اعلى حضرت را بهجا آورده ، رفتند .
هامش
دربارهاش مىگويد : « خود ملاير قصبهاى است . محل زراعت و باغات زياد دارد . انگورش بسيار است . . .
هوايش معتدل است . . . زياده از حد گنجايش اين قصبه ، در اينجا عمارات عالى و باغات بسيار باصفا و خيابانهاى طولانى ساخته بودند . . . دهات و مزارع خوب دارد . » ( سفرنامه مكه ، 272 )
( 1 ) . در اصل : خابيديم
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواسته
( 4 ) . از ذفر( zafar )، اخذ شده ، بهمعناى بويناك و خوشبوى .
( 5 ) . در اصل : جزؤى
( 6 ) . در اصل : اعلا
( 7 ) . آخر ، پايان .
( 8 ) . در اصل : آمدم
( 9 ) . دعوت .